سایت خبری و مذهبی

اقتصاد؛ عنصر اساسی جامعه‌ شهری/نقش دولت‌ درشکوفایی و انحطاط شهرها

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶

به گفته خبرنگار کرامت البرز، متن پیش رو مشروح سخنان آیت الله اراکی، استاد حوزه علمیه در سلسله دروس فقه «نظام شهر اسلامی» هست که در ادامه از نظر می گذرد؛


مقدمه

نظام عمران شهری از یک جوهر، و یک قالب و صورتی برخوردار هست و این مسئله به نظام عمران شهری در شهرهای اسلامی هم اختصاص ندارد و همه جا همین قاعده جاری هست. جان و روح نظام عمران شهری را آن ساختار فکری و ارزشی‌ای تشکیل داده هست که نظام عمران شهری را جهت می‌دهد. آنچه در این سلسله دروس به آن خواهیم پرداخت همان ساختار به اصطلاح ایدئولوژیک نظام عمران شهری هست که به وسیلۀ فقه اسلام تبیین شده و می‌شود و کار فقها هست.


مقایسه دیدگاه فارابی و ابن‌خلدون درباره شهر

مرحوم فارابی فرمود شهر عرفی ارکان و مقوّمات و ویژگی‌های دیگری افزون بر دو مقوّم شهر شرعی دارد؛ فارابی اشارۀ به تعاون کرده و بیان می‌کند که عنصر تعاون با عنصر کثرت جمعیّت شهر را تشکیل می‌دهند و مطلق جمعیّت شهر را تشکیل نمی‌دهد. او همین که چند نفر دور هم جمع شوند اگرچه قانونی هم بین آنها حاکم باشد این را ملاک تحقق شهر نمی‌داند بلکه باید جمعیّت انبوه داشته و بین این جمعیّت انبوه تعاون هم برقرار باشد.

فارابی در نیمۀ قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری زندگی می‌کرد، یعنی تقریباً بین ۲۵۹ هجری و ۳۳۹. کمی که جلوتر در قرن هشتم ابن خلدون را می‌ببینیم. ابن خلدون متفکّر معروف شمال آفریقایی بوده و بنابر آنچه بسیاری معتقد هستند بنیان‌گذار علم جامعه‌شناسی هست و کتاب المقدّمۀ که مقدّمۀ تاریخ او هست مشتمل بر بسیاری از مباحث جامع‌شناسانه بوده که کتاب بسیار ارزشمندی هست.

ابن خلدون علاوۀ بر این عناصر چهارگانه‌ای که تاکنون بیان کردیم، -یعنی عنصر مردم و کثرت مردم، تعاون مردم و همچنین وجود دولت- عناصر دیگری را هم در شهر عرفی دخیل می‌داند. لااقل دو عنصر را در تعریف شهر عرفی می‌نویسد: یکی ساختمان‌های بزرگ و دیگری وجود بازار هست. اصولاً شهر علاوۀ بر عناصری که قبلاً گفته شد، شهری هست که مشتمل بر ساختمان‌های بزرگ و مشتمل بر بازار باشد؛ یعنی باید حرکت اقتصادی و تجارت برون‌شهری در شهر وجود داشته باشد تا شهر، شهر باشد.

عنصر دیگری هم اضافه می‌کند و آن نقشۀ شهری هست که می‌گوید: افزون بر این دو عنصر شهر باید نقشۀ شهری داشته باشد. به تعبیر او «وَ اختِطاطُ المَنازل» عنصر اصلی یک شهر هست. ایشان بیان می‌کند: «إنَّ البِنَاءَ وَ اختِطَاطُ المَنازِل إِنَّمَا هُوَ مِن مَنازعِ الحَضَارَةٍ الَّتی یَدعُو إِلیهَا التَّرفُ وَ الدَّعة» تا آنجا که می‌گوید: «فَالمُدُنُ وَ الأَمصَار ذَاتُ هَیاکِلَ وَ أَجرامٍ عَظیمَة وَ بِناءٍ کَبیر وَ هِیَ مُوضُوعَةٌ لِلعُمومِ لا لِلخُصوص فَتَحتَاجُ إِلی اجتماعٍ الأیدی وَ کَثرةُ التَعاوُن» هر کجا شهر شکل می‌گیرد باید ساختمان‌های بزرگ داشته باشد. در روستا هم ساختمان وجود دارد ولی روستا را شهر نمی‌دانیم به دلیل اینکه یکی از امتیازات زندگی شهری وجود ساختمان‌های کلان و بزرگ هست. اضافۀ «إختِطاطُ المَنازل» یعنی ساختمان‌ها و خانه‌ها باید بر وفق نقشه‌ای تنظیم ‌شود. لذا نقشۀ شهری که جایگاه خانه‌ها را معیّن می‌کند ضرورت یک زندگی و یک جامعۀ شهری هست.

بعد می‌گوید: «فَلا بُدَّ فِی تَمصیرِ الأَمصار وَ اختِطَاطِ المُدُن مِنَ الدُّولَةِ وَ المُلک‏» برای شهر شدن یک شهر و نیز برای اینکه بتوان نقشۀ شهری را طراحی کرد باید این شهر دولتی داشته و مَلِک در آن شهر حاکم باشد. بعد یک مطلبی را اضافه می‌کند که مطلب جالبی هست؛ می‌گوید: اصولاً عمر شهرها به اندازۀ عمر حکومت‌ها هست مگر اینکه حکومت دیگری بیاید و آن شهری که آن حکومت قبلی به وجود آورده هست را سر پا نگه دارد و ادامه و توسعه دهد. ولی معمولاً شهرها را حکومت‌ها می‌سازند و شهرهای بزرگ دستاورد حکومت‌ها هست به طوری که وقتی یک حکومتی منقرض می‌شود گاهی شهر هم با آن حکومت به تدریج زائل می‌شود و از بین می‌رود. یا لااقل آن‌قدر این شهر کوچک می‌شود و آثار تمدّن در آن کمرنگ می‌شود که به تدریج رو به افول می‌رود.

می‌گوید: شباب و جوانی‌ شهرها متناسب با جوانی حکومت‌ها هست و پیری شهرها هم متناسب با پیری حکومت‌ها هست؛ این‌ قدر این رابطۀ بین عمران شهری و بین حکومت‌ها رابطۀ مستحکمی هست. عبارت او این هست: «فَعُمرُ الدُّولَةِ حینئذٍ عمرٌ لَهافإن کَانَ عُمرُ الدُّولَةَ قَصیراً وَقَفَ الحالُ فیها عندَ الدَّولة و تراجع عمرانها وَ خَرِبَت» عمر هر دولتی عمر شهری هست که این دولت آن شهر را ساخته هست. اگر عمر دولت کوتاه بود، شهری که به وسیلۀ این دولت ساخته شده و برپا شده هست نیز به همان اندازه کوتاه می‌شود و به تدریج بعد از زوال این حکومت آرام آرام شهر هم رو به افول می‌رود. «وإن کان أمد الدولة طویلا ومدتها منفسحة فلا تزال المصانع فیها تشاد والمنازل الرحیبة تکثر وتتعدد ونطاق الأسواق یتباعد وینفسح»

پس ابن خلدون هم تأکید می‌کند که همان دو عنصری که عناصر شکل‌دهی شهر شرعی هست، -یعنی دولت و وجود یک حاکم افزون بر مردمی که این دولت و این حاکم بر آن مردم حکومت می‌کنند- باید وجود داشته باشد تا شهری به وجود بیاید. افزون بر اینها هم مسئلۀ ساختمان‌های بزرگ و تعاون مردم و همچنین نقشۀ شهری را بیان می‌کند. پس برای شهر عرفی مقوّمات دیگری بیان می‌شود که ساختمان‌های بزرگ، نقشۀ شهری و همچنین وجود حرکت اقتصادی در شهر از جملۀ آنهاست.


ارکان شهر عرفی

از روندی که تاکنون برای تعریف شهر عرفی طی شد به این نتیجه می‌رسیم که وجود سیاست واحد -دولت مرکزی و قانونی که آن دولت اجرا می‌کند- و وجود یک اقتصاد فعال از مقوّمات شهر عرفی هست و اساس شهر عرفی هم در کارهای اقتصادی بازرگانی و بازرگانی برون‌شهری هست، نه بازرگانی درون شهری. بازرگانی درون منطقه‌ای در روستا هم وجود دارد، ولی بازرگانی برون‌شهری منظور هست که شهر به شهر هست.

ویل دورانت نویسندۀ کتاب تاریخ تمدن مباحث خوبی در این راستا دارد؛ او بر این عناصری که بیان شد یک عنصر جدیدی اضافه می‌کند و آن فرهنگ آن شهر هست. می‌گوید: این عناصر باید باشد هم نقشۀ شهری، هم حرکت اقتصادی، دولت و قانون واحد، جمعیّت انبوهی که با همدیگر تعاون می‌کنند که یک زندگی شهری شکل بگیرد. ولی افزون بر همۀ اینها باید یک فرهنگ مشترکی هم بین کسانی که در شهر زندگی می‌کنند وجود داشته باشد تا شهر شکل بگیرد. یک حرفی او دارد که اصولاً می‌گوید: فرهنگ؛ مولود کشاورزی هست. می‌گوید کشاورزی تولید فرهنگ دارد و بعد فرهنگ تولید تمدّن می‌کند. یعنی وجود یک فرهنگ از لوازم کشاورزی هست، کشاورزی تولید فرهنگ می‌کند. وقتی فرهنگ به یک درجه‌ای از رشد و کمال رسید با شهرسازی تبدیل به تمدّن می‌شود. کشاورزی رشد می‌کند، کشاورزی فرهنگ درست می‌کند بعد وقتی فرهنگ مشترک به وجود آمد این مردمی که فرهنگ مشترکی دارند یک‌جا جمع می‌شوند و خودبه‌خود شهر به وجود می‌آید.

می‌گوید: وقتی فرهنگ عمومی به حد معیّنی برسد فکر کشاورزی تولید می‌شود و تنها تمدّن هست که انسان را به فکر ایجاد مدینه و شهر یا city می‌اندازد. از یک لحاظ تمدّن با سجیّه و خصلت مؤدّب بودن و حسن معاشرت یکی می‌شود و این حسن معاشرت خود صفای اخلاقی هست که در شهر دست می‌دهد.

می‌توان تعریفی از این فرهنگ مشترک را هم در اثنای مطالب او بیرون کشید که می‌گوید: فرهنگ مشترکی که می‌گوییم یعنی اخلاق مشترک، نظام مشترک، نظام اخلاقی واحد، عقاید اساسی مشترک و زبان مشترک.


فرهنگ مشترک شهری

وقتی به تدریج در بین جمعیّتی از مردم نگاه به جهان، به آفرینش، مبداء، معاد و به امثال این مسائل شکل گرفت و یک نگاه کلان واحد و عقاید اساسی و اخلاق مشترکی بین آنها به وجود آمد اینجا فرهنگ مشترک به وجود می‌آید. فرهنگ مشترک، این سه رکن را دارد: ۱- عقاید اساسی مشترک. ۲- نظام اخلاقی مشترک. ۳- زبان مشترک.

این سه عنصر فرهنگ مشترکی را به وجود می‌آورد که مبنای زندگی شهری می‌شود. بر این اساس شهر عرفی شهری هست که دارای این ویژگی‌ها باشد: ۱- مردمی با تجمع نسبتاً انبوه و تعاون بین آنها. یعنی مردمی که گرد هم می‌آیند،  تجمع انبوهی را به وجود می‌آورند و تعاون بین این مردم برقرار می‌شود. ۲- وجود دولت که دولت هم قانون دارد و هم حاکم. این مردمی که گرد هم آمده‌اند و تعداد نسبتاً قابل توجّهی هم هستند، باید قانون و حاکم واحدی هم بین آنها حاکم باشد. ۳- اقتصاد بازرگانی و صنعتی. وقتی مردم با وجود یک حاکمیّت و قانون واحد گرد هم آمدند ناچار یک اقتصاد بازرگانی و صنعتی فعالی هم در بین این جمعیّت به طور طبیعی شکل می‌گیرد. مقصود از اقتصاد بازرگانی همان بازرگانی برون‌شهری هست نه بازرگانی درون شهری. ۴- ساختمان‌های بزرگ که البته مخصوص شهر نیست، ممکن هست در بیابان‌ها هم این‌گونه ساختمان‌ها به وجود بیای

ساختمان‌های بزرگ یک غایتی دارند؛ یا غایت سکونت هست یا غایت تجارت هست یا غایت رسیدگی به امور مردم هست. ساختمان‌های بزرگ از لوازم زندگی شهر هست. البتّه غایت عقلایی دارد؛ وقتی ساختمان به زندگی شهری می‌آید و وقتی ما شهری داریم که این شهر از دولت واحدی برخوردار هست، تعاون بین مردم در این شهر وجود دارد. وقتی می‌گوییم اقتصاد مشترک و فعالی در این شهر وجود دارد، ساختمان‌های بزرگ باید مرتبط به یکی از همین غایات باشد؛ یا غایت مربوط به دولت و مدیریت شهری هست یا مربوط به اقتصاد بازرگانی هست یا مربوط به آن مردم انبوهی هست که می‌خواهند زندگی کنند.

ویژگی چهارم زندگی شهری فرهنگ مشترک هست؛ این مردمی که دور هم جمع می‌شوند که دارای سیاست مشترکی هستند -یعنی دولت مشترک، قانون مشترک و همچنین دارای اقتصاد مشترکی هستند- باید دارای فرهنگ مشترک هم باشند.

عنصر دیگر نقشۀ شهری هست، یعنی اینکه عدّه‌ای دور هم جمع شوند حالا اقتصاد مشترک و فرهنگ مشترک هم داشته باشند، امّا همین‌طور ساختمان‌های در هم ریخته و بدون نقشه و بدون نظم باشد به آن شهر نمی‌گویند. شهر جایی هست که نقشۀ شهری داشته باشد. این نقشۀ شهری دو کار می‌کند یکی نیازها را برآورده می‌کند، دیگری رابطۀ بین مردم را در این زندگی شهری تنظیم می‌کند.

این عناصر شش‌گانه عناصری هستند که در یک شهر عرفی باید شکل بگیرند. در بحث‌های گذشته هم بیان شد که شهر عرفی به این معنا نیست که این شهر در احکام شرعی مدّ نظر نباشد بلکه در بسیاری از احکام شرعی مدّ نظر هست منتها گفتیم احکام شرعی بر دو نوع شهر یا بر دو اصطلاح در اصطلاح شهر یا مدینه یا بلد منطبق شده هست.


شهر از دیدگاه قرآن

در رابطه با بحث آیات پربرکتی در سورۀ بقره آمده هست؛ «وَ إِذِ ابْتَلی‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین‏ * وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ * وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا …‏»

این مجموعه آیات، بسیار اساسی و بنیادی بر همین بحث هست؛ اوّلین شهری را که نظام امامت الهی برپا داشته هست، شهر مکّه هست. نظام امامت الهی این شهر را به وجود آورد. شهر دست ساخت همین نظام امامت هست و آغاز این شهر از مسجد الحرام و کعبۀ مشرّفه هست. کعبۀ مشرّفه در قرآن کریم با دو گونه تعریف و با دو گونه توصیف معرّفی شده هست. در یکجا می‌فرماید: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» ابتدا می‌فرماید: ما این خانۀ کعبه را خانۀ ابراهیم قرار دادیم، یعنی خانۀ امامت قرار دادیم. ابراهیم همان کسی هست که خدا به او فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»این خانۀ کعبه را ما خانۀ امامت جامعۀ بشری قرار دادیم.

اینجا یک نکتۀ قرآنی جالبی هست که می‌فرماید: ما از آغاز که این خانه را برای امامت فراهم کردیم به ابراهیم بزرگ به این امام الناس گفتیم: «أَنْ لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ». بعد می‌فرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ» و در جای دیگر فرمود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ»، اینجا می‌فرماید: این بیت را که برای امامت قرار دادیم بیت ناس و بیت امن ناس «مَثابَةً» مرجع مردم و محلّ امنیّت مردم قرار دادیم. «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً» از این به بعد اسماعیل هم اضافه می‌شود «وَ عَهِدْنا إِلی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ».

اینجا مسئلۀ اعتکاف به وجود می‌آید. اعتکاف از پدیده‌های نظم شهری هست. امام وقتی هنوز تنها بود گفت: «لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ» اما وقتی امام شد بعد اسماعیل هم در کار آمد، اسماعیل هم تداوم این امامت هست، این تداوم و این امامت همراه با زندگی شهری هست و اینجا «وَ الْعاکِفینَ» گفته شد.

لذا بعد خداوند به ابراهیم علیه السلام می‌فرماید: «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» اینجا شهر شکل گرفته هست. در نوبت دوم دو بار دستور به ابراهیم می‌رسد؛ یک بار ابراهیم تنها هست، امام هست، امّا امامی هست که هنوز این امام امّتی ندارد، هنوز شهر شکل نگرفته هست. وقتی به او دستور می‌رسد و به او گفته می‌شود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» مکانی درست می‌شود، بیتی برای امامت ایجاد می‌شود. بعد به او دستور داده می‌شود این بیت را که بیت امامت هست برای قائمین، برای طائفین تطهیر کن. وقتی این طائفین و قائمین بیایند شهر شکل خواهد گرفت و بعد نوبت به عاکفین می‌رسد. لذا اینکه می‌بینید در اعتکاف گفتند در هر مسجدی نمی‌شود اعتکاف کرد و یا می‌گویند در مسجد جامع، در مسجدی که «تُقامُ فیهِ الجُمعَة» یا اجتماعات کثیره، معلوم می‌شود اعتکاف از پدیده‌ها و از عبادت‌های زندگی شهری هست و لذا از عبادت‌های فردی نیست.   

در آیۀ «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ‏» هم دوباره آن مسئلۀ جنبۀ اقتصادی، جنبۀ همان اساس اعتقادی که گفتیم اساس‌ عقایدی مشترک باید در زندگی شهری وجود داشته باشد هست. «مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» بعد اشارۀ به این هست که این شهر الهی و این شهری که با دست امامت می‌خواهد به وجود بیاید مقدّمۀ یک شهر جهانی هست زیرا بعد می‌فرماید: «وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً»‏ یا «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمٌ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا» مسئلۀ پیدایش آیندۀ این رسول و به تدریج شکل گرفتن آن تمدّن و آن شهر جهانی هست.

در این آیات کاملاً آغاز تا انجام این حرکت تعیین شده هست؛ آغاز از امامت و پیدایش خانۀ امام که مرکز امامت هست بعد این مرکز امامت به مرکز مردم و خانۀ مردم تبدیل می‌شود، این خانۀ مردم شهر را شکل می‌دهد و این شهر یک شهر عرفی هست. اینجا که می‌گوید: «هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ» مراد از بلد، شهر عرفی هست، نه شهر شرعی. «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ» فعالیّت اقتصادی همراه هر شهر شرعی هست و لذا این دعا نصیب مردم این شهر می‌شود.