سایت خبری و مذهبی

بــــا زندگی، آری - فرهیختگان آنلاین

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

بــــا زندگی، آری – فرهیختگان آنلاین

دسته بندی : البرز تاریخ : شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷


در صفحات پیش رو، گفته تفصیلی «فرهیختگان» از مراسم رونمایی از کتاب «آری گویی به زندگی؛ معنای زندگی از دیدگاه علامه جعفری و متفکران غرب» نوشته دکتر عبدالله نصری را خواهید خواند.


به گفته «فرهیختگان آنلاین» ، آئین رونمایی از کتاب «آری گویی به زندگی؛ معنای زندگی از دیدگاه علامه جعفری و متفکران غرب» نوشته دکتر عبدا… نصری، در منزل سابق علامه جعفری برگزار شد. «آری گویی به زندگی» دیدگاه های متفکرانی چون شوپنهاور، کامو، نیچه و نیگل را به صورت خاص مورد بررسی قرار داده و در باب معناداری زندگی متعرض کسانی چون کاتینگهام، هیک، ویتگنشتاین، ایر و… شده هست. از رنسانس به بعد که بشر جدید در پرتو اکتشاف و پیشرفت های علمی، در انتظار تحقق آرزوها و آمال خود بود، در مقام عمل با حوادث و رویدادهای ویرانگری چون استعمار و استثمار و کشتارهای گسترده انسان ها مواجه شد و به این ترتیب سر از یأس و تردید درآورد و به دنبال آن، پرسش های بسیاری برای او مطرح شد، از جمله آنکه: آیا علم جدید مفید بوده یا مضر؟ آیا نظریه پیشرفت سخنی بیهوده و غیرمنطقی نبوده هست؟ آیا انسان موجودی خیرخواه هست یا شرور؟ دامنه این پرسش ها نهایتا به اینجا رسید که: اصلا آیا زندگی معنایی دارد، یا پوچ و بی معناست؟ و اگر زندگی معنا دارد، آیا این معنا کشف شدنی هست یا باید معنایی برای آن جعل کرد. و اگر زندگی پوچ هست، با این پوچی چه باید کرد؟ و آیا امکان ادامه یک زندگی پوچ وجود دارد یا نه… کتاب حاضر تلاشی در جهت تبیین این پرسش ها از نظر علامه محمدتقی جعفری هست و نظر ایشان در نیمه دوم کتاب، به تفصیل صورت بندی شده هست. در صفحات پیش رو، گفته تفصیلی «فرهیختگان» از مراسم رونمایی این کتاب را خواهید خواند.
علی جعفری، مدیریت تدوین و نشر آثار علامه جعفری

متشکرم از اجابت دعوت ما و دوستانی که این محفل را آماده کردند. مجلس ما برای آیین رونمایی کتاب «آری گویی به زندگی؛ معنای زندگی از دیدگاه علامه جعفری و متفکران غرب» با همکاری و مشارکت دفتر نشر فرهنگ اسلامی، انجمن اندیشه و قلم و موسسه علامه جعفری برپاست. از سال ها پیش در جریان هستم که آقای دکتر نصری خیلی روی این کار زحمت کشیدند، [در کار تنظیم و نشر] آثار علامه جعفری. در این چند سال بعد از فوت ایشان، انصافا [آقای دکتر نصری] جزء یاران صدیق و باوفای ما بودند. همچنین از آقای صدوقی سها تشکر می کنم که همیشه ما را به این کارها تشویق می کردند. تشکر ویژه از آقای دکتر مهدی گلشنی دارم که این دعوت حقیر را پذیرفت و در این مجلس تشریف آورد. من قلبا آقای نصری را دوست دارم، نه به خاطر این کارها بلکه [چون ایشان] انسان شریف و صادق[‍ی هست] و کارهای مخلصانه ای که ایشان برای علامه جعفری کردند را خیلی کسان، خیلی از نزدیکان و شاگردان و کسانی که ملازم علامه جعفری در درس هایشان بودند؛ نکردند. خیلی از آنها از ایران هجرت کردند و این وقت را [برای کار روی آثار علامه] نگذاشتند؛ اما شایسته هست تشکر ویژه ای از آقای دکتر نصری داشته باشم و از طرف خانواده مان هم تشکر ویژه از ایشان دارم.
امیدوارم کتاب [آری گویی به زندگی] جایگاه خودش را در جامعه ما پیدا کند. پیش از این هم آقای دکتر نصری آثاری بسیار فاخر درباره علامه جعفری به رشته تحریر درآورده اند. اولین آنها کتاب «تکاپوگر اندیشه ها» هست که در زمان حیات خود مرحوم علامه جعفری توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به طبع رسید. کتاب بعدی ایشان «آفاق مرزبانی» هست که مدتی بعد از رحلت علامه توسط انتشارات سروش به چاپ رسید. کتاب «اندیشه الهی» ایشان هم، دیدگاه علامه جعفری راجع به امیرالمومنین(ع) هست. این سه اثر بسیار وزین و فاخر، خدمات خوبی به جامعه علمی کشور کرده هست. کتاب حاضر هم به نام «آری گویی به زندگی» را حداقل یک سال خواهد شد که خدمت ایشان تلمذ داشته ام و از این کتاب استفاده کرده ام [که در باب] نظرات دانشمندان و متفکران غربی در مقام مقایسه و تطبیق با آثار علامه در بحث «زندگی و انسان شناسی» [هست]. [دکتر نصری] نکات خیلی خوبی را عرضه کرده اند و امیدواریم [این اثر] جایگاه ویژه خودش را در جامعه علمی ما پیدا کند.
امیر دبیری کرامت البرز، هیات مدیره انجمن اندیشه و قلم

خدمت اساتید حاضر و میهمانان گرامی که شرف حضور دارند سلام عرض می کنم. در این ماه مبارک و در این مکان ارزشمند یاد و خاطره همه علما و دانشمندان و فضلای این کشور و این فرهنگ غنی به ویژه مرحوم حضرت علامه جعفری را گرامی می داریم. مهم ترین وظیفه و رسالت ما ایجاد پیوند بین نسل جدید و جوان کشور با میراث فکری و فرهنگیِ «فرهنگ ایرانی و اسلامی» هست. مشارکت انجمن در این جلسه به حدود ۶-۵ ماه قبل برمی گردد که این اثر آری گویی به زندگی توسط آقای دکتر نصری در حال تدوین بود. صحبتی با جناب آقای جعفری داشتیم و اعلام کردیم که آمادگی داریم در ترویج اندیشه های بزرگان کشور ازجمله مرحوم علامه جعفری کمک کنیم. جلسه امروز را فتح باب مبارکی می دانیم که منشأ جلسات دیگری به ویژه درخصوص مرحوم علامه جعفری باشد و بتوانیم نقش و سهم خودمان را به عنوان نسل بعدی اساتید حاضر، در ترویج و تثبیت آموزه های فرهنگی ایرانی اسلامی ایفا کنیم.
قاسم پورحسن، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

 خیلی خوشحالم که کتاب آقای دکتر نصری، «آری گویی به زندگی» منتشر شد. این کتاب پیشینه ای طولانی دارد و [نتیجه] دغدغه های آقای دکتر نصری درباره بحث هایی [هست] که در ایران [پیرامون مساله معنای زندگی] شکل گرفته بود. متاسفانه اساتید و پژوهشگران ما –عبارت من این هست که- ذیل فیلسوفان غرب ادامه فکر می دهند و کاملا هم تابع آنها می اندیشند. می دیدم که این [مساله] که چه در نشست ها و رساله های مان، استاد یا دانشجو تصور می کرد که در میراث یا ودایع اسلامی چیزی برای بحث از زندگی و فلسفه زندگی -که تعبیر علامه جعفری هم هست- یا درباره انسان نداریم؛ آقای دکتر نصری را آزار می داد.
وقتی دپارتمان های مان از سنت ما آگاه نیستند، هانری کربن باید از فرانسه به ایران بیاید و به ما بگوید که قلب پروژه ابن سینا، انسان هست و اصلا ابن سینا هیچ نسبت جدی ای با سنت یونانی ندارد. در کتاب «ابن سینا و حکمت مشرقیه» هم من تلاش کردم [این مطلب را توضیح دهم] و آخرین سخنرانی من هم بحثی در باب دوم «کتاب الحروف» فارابی بود. استاد صدوقی سها هم فرمودند که اگر فارابی در سده چهارم چنین حرفی را در باب اندیشه ما و نسبت ما با یونان بیان کرده، خوب هست [که بیان شود].
خوشحالی من از [چاپ کتاب آری گویی به زندگی] بابت رفاقت با آقای دکتر نصری نیست بلکه از آنجاست که این کتاب اهمیت بنیادین دارد. از این حیث که معنای زندگی در جامعه ما به نحو نادرستی به خوانشی که ما احتمالا از شوپنهاور به این سمت داریم، نسبت داده شده هست. قهرمان این سپهر [معنای زندگی] را نیچه می دانند، به واسطه وضعیت پوچ گرایانه ای یعنی نیهیلیسمی که در غرب حاکم شد. ما دو رویکرد مهم داریم؛ یک رویکرد این هست که زندگی ارزشی ندارد و [این] دیدگاه شوپنهاوری هست و آقای دکتر نصری به خوبی در این کتاب، دیدگاه شوپنهاور را مطرح کرده اند. در ایران شوپنهاور کم خوانده خواهد شد [حالی که] شوپنهاور اهمیت جدی دارد. عمدتا اساتید و دانشجویان یا هگل می خوانند یا هایدگر. انگار هیچ متفکر دیگری غیر از اینها در این دو سده یا سه سده نداریم. شوپنهاور از این باب که به سنت شرق توجه کرده، حجم زیادی از آرایش مربوط به سنت شرق هست. البته نتیجه گیری هایش مربوط به سنت غرب هست. نیچه از آن حیث که عنوان می کند «ما هیچ راهی برای بیرون رفتن از نیهیلیسم نداریم»، [بر آن هست که باید] به زندگی آری بگوییم و توجه کنیم به زندگی. اما همه مستحضرید که فهم شوپنهاور و نیچه تا امروز مانند [تدئو] متس یا [جان] کاتینگهام، به تعبیر علامه جعفری در درون «زندگی طبیعی» هست. من تا مدت ها فکر می کردم آخرین پروژه علامه جعفری، «حیات معقول» هست. در یادداشت های علامه جعفری که نگاه می کردم، عنوانش این بود که ما یک مرتبه بالاتر از حیات معقول داریم که وضعیت برتر [از] حیات معقول هست. دیروز که مجموعه رسائل علامه طباطبایی را نگاه می کردم، در جلد دوم که بحث برهان را بیان می کرد، شبیه همین فرمایش علامه جعفری هم درش بود.
ما چیزی را که تحت عنوان معنای زندگی در رسانه ها، دانشگاه ها و دپارتمان های مان و به دانشجویان مان عرضه می کنیم، تنها «فهم غربی» هست. فهم غربی این هست که «خود زندگی اصالتی ندارد» و «انسان هم اصالتی ندارد». ما برای اینکه به این رویکرد پاسخ بدهیم، در وضع دشواری قرار گرفته ایم. من اسم این [رویکرد] را می گذارم نگاه سلبی تمام متفکران مغرب زمین تاکنون، درباره معنای زندگی؛ به انسان و زندگی.
 نظریه بنیادین، نه جایگزین
اما دیدگاه علامه جعفری دیدگاه ایجابی هست و اتفاقا در کتاب «آری گویی به زندگی»، آخرین بحث، بحث «مرگ» هست ولی باز آن را ایجابی نگاه می کنند یعنی اگر شما بتوانید آن نسبت های چهارگانه ای که علامه جعفری با مبدأ، با خدا، با خودش و هستی مطرح می کند [را مدنظر قرار دهید، خواهید دانست که این نگاه ایجابی هست و نه صرفا سلبی]. فهم علامه جعفری و در قبال آن شرح آقای دکتر نصری، یک فهم بنیادین از انسان و زندگی هست. این گونه نیست که ما دچار معضلی – اجتماعی یا فکری- شده ایم و این [طرح بحث] می تواند [آن معضل را] تسکین بدهد؛ نه. این «نظریه جایگزین» نیست بلکه «نظریه بنیادین» هست و خودش یک شالوده هست. فکر می کنم دکتر نصری موفق شده اند در کتاب مطرح کنند که «تفاوت های بنیادین ما چیست». کتاب اخیر [من، یعنی کتاب] «خوانشی نو از فلسفه فارابی» که یک ماه و اندی هست که چاپ شده، تیتر دومش این هست «گسست معرفتی بنیادین از سنت یونانی». دغدغه فارابی، ابن سینا و فیلسوفان ما، دغدغه و اقتضائات پرسش های یونان نیست. دغدغه علامه جعفری تنها پاسخ دادن به راسل یا فیلسوفان غرب نیست. اینها دغدغه های نقضی هست (به قول ملاصدرا). اما دغدغه حلی اش این هست که اساسا در سنت اسلامی شما نمی توانید بدون فهم انسان یا فلسفه زندگی بخواهید آرا را نسبت به آن فراهم کنید و نظامی بچینید. این نکته اول در باب اهمیت این کتاب بود که عنوان کردم. از کتاب های آقای دکتر نصری، چند کتاب اهمیت [خاص] دارد. آن کتاب «در جست وجوی حکمت» [را هم که] در باره مرحوم حائری نوشته اند، همین اهمیت بنیادین را دارد.
 کاش گونه شناسی هم بکنند
نکته دوم این هست آقای دکتر نصری از کسانی هستند که در معنای زندگی فارغ از شرحی که نسبت به علامه دارند، خودشان هم دیدگاه مستقلی دارند. پیشنهادم این هست که به گونه شناسی آرای مربوط به معنای زندگی بپردازند. واقعا [ای.جی.] ایر در درون حلقه پوزیتیویست ها برای ما آنقدر اهمیت ندارد [که لازم باشد در چنین کتابی به آرای او هم بپردازیم]. گرچه آقای دکتر همه را، خیلی از افراد را احصا کرده اند. آقای دکتر می توانند دیدگاه خدامحورانه، غایت محورانه، طبیعت محورانه و انسان محورانه را درباره معنای زندگی، گونه شناسی کنند و همه این آرا را در آنجا قرار بدهند و برتری دیدگاه علامه را در این گونه شناسی بهتر نشان بدهند. به عبارتی من فکر می کنم اگر عجله ای نبود، آقای دکتر نصری می توانستند مقدمه خوبی را برای کتاب فراهم کنند. ما که با آرای آقای دکتر نصری آشنا هستیم ولی برای خواننده، مقدمه ای یکی دو صفحه ای، شاید ناکافی باشد. ناکافی از این باب که مجبور باشید ۱۵۰صفحه آرای غربی ها را ببینید (که درست هم هست و خواسته اند همه آرا را فراهم کنند) بعد دیدگاه علامه را بیان بکنند، ولی من پورحسن انتظار دارم آقای دکتر نصری یک مقدمه ۲۰صفحه ای درباره اهمیت همین دو رویکرد [بنویسند]. یعنی ما گاهی می گوییم صلح، از این جهت که جنگ نباشد و گاهی می گوییم نه، صلح خودش یک بنیاد هست و طفیلی جنگ نیست – اینها هم آرای مرحوم علامه هست. این گونه نیست که چون [می خواهیم گرفتار] مغرب زمین و نیهیلیسم نشویم، پس به معنای زندگی بپردازیم. در اندیشه علامه جعفری و متفکران دیگر این [طور نیست]، که من معتقدم این سنت از فارابی آغاز خواهد شد و بسطش با ابن سیناست.
 اندیشه ها را ذیل اروپامحوری می خوانیم
نکته سوم این هست که آقای دکتر نصری درمیان اساتیدی که من دیده ام، نسبت به آرای علامه جعفری فهم درستی دارند. خیلی از اساتید به دکتر نصری و من می گفتند مگر علامه جعفری اینقدر آرا دارد که شما در هر موضوعی می خواهید دیدگاه علامه جعفری را در این مساله بسنجید، ارزیابی و داوری کنید؟ من به آنها گفتم چند تا از آثار علامه را خوانده اید؟ گفته اند خوانده ایم. گفتم دقیقا چندتا از آثار علامه را خوانده اید؟ کدام کتاب را؟ هیچ کدام از اساتید کتاب «فلسفه زندگی» علامه را نخوانده بودند. سال گذشته [که] همراه با آقای دکتر گلشنی عزیز (که در میان اساتید علوم پایه کسی را ندیده ایم که چنین دغدغه ای نسبت به علوم انسانی داشته باشد) و همراه آقای دکتر نصری برای همایش علامه جعفری در تبریز بودیم، همین بحث [در میان] بود که خیلی از آقایانی که آمده بودند و سخنرانی می کردند، بسیاری از کتاب های علامه را اصلا تورق نکرده بودند. [از] این [جهت هست] که عنوان می کنم، آقای دکتر نصری «تسلط فهمی» نسبت به آرای علامه دارند. سخنم این هست که مباحثی که مطرح شده، تکرار نیست. اگر این [نکته] را ندانید، گمان می کنید که آقای دکتر نصری حجمی از آثار علامه را در کتاب تکرار کرده اند. نه! تکرار نیست. اینها پاسخ به همان پرسش اول هست. پرسش این هست که «آیا پرسش از انسان و هدف زندگی، پرسش بنیادین هست یا نیست».
نکته چهارم هم که نکته ماقبل آخر هست، این هست: ما امروزه در مقایسه فیلسوفان و سنت مان با متفکران مغرب زمین، یک پرسش اساسی داریم و این هست: «متفکران مغرب زمین در یک زمینه و بافتار متفاوتی زیسته اند. با اقتضائات و پرسش های متفاوت؛ [به این ترتیب آیا] ما اصلا می توانیم آرای متفکران مان را با آنها مقایسه بکنیم؟ من، آقای دکتر نصری و دیگران الان درگیر فلسفه تطبیقی هستیم و پرسش مهم «فلسفه تطبیقی» این هست. آیا در مقایسه آرای علامه جعفری و دیگران، ما می خواهیم تنها تفاوت ها و شباهت ها را نشان بدهیم یا می خواهیم براساس فهم و خوانشی که از مبانی و مبادی آرای فکری آنها می کنیم، بیان کنیم که این آرا بنیادش کدام هست و آن [دسته] آرا بنیادهایش چگونه هست. ما قصد مقایسه آرای علامه جعفری با یک پژوهشگر به نام تدئو متس را نداریم. در جامعه ما تا بحث از معنای زندگی خواهد شد، یک استاد تمام یا تماما می گوید کاتینگهام یا می گوید متس. من این دو را در حد پژوهشگر می دانم. پژوهشگرانی که آقای دکتر نصری هم اعتنای چندانی به آنها نکرده اند. [کاتینگهام و متس] فیلسوف نیستند. [اما] علامه جعفری فیلسوف هست.
می توانیم از آقای دکتر نصری بپرسیم که مبنای مقایسه چیست. می دانید ما در مبنای مقایسه، آرای پیشا اورسلی داریم؛ آرای اورسلی داریم که عنوان رساله دکتریش comparative philosophy هست؛ آرای کربنی داریم که عنوانش پدیدارشناسی هست و آرایی هم اخیرا از فیلسوف هندی تبار رام ادهر مال داریم که در حوزه سنت آلمانی بوده و بنیانگذار «فلسفه میان فرهنگی» هست تا [مباحث فرانتس مارتین] ویمر. ما همه اینها را نابسنده می دانیم چراکه اروپامحور هست. مطلبی که جناب استاد صدوقی سها در همایشی خطاب به من داشت این بود که این حرفی که از فارابی نقل کردی، حرف مهمی هست و ما ذیل اروپامحوری اندیشه ها را می خوانیم.
آقای دکتر نصری تلاش زیادی کرد و مدتی طولانی هست که من و ایشان، اروپامحوری را نقد می کنیم. همان که [آیا متفکران مان را] ذیل غرب بخوانیم یا نخوانیم.
[این کتاب آری گویی نیز] می تواند [تبدیل به] یک مطالعه تطبیقی بشود، اگر آن بخش پایانی تحت عنوان «مقایسه ها» را روشن تر [تدوین کنیم] و [در این صورت] این [کتاب] می تواند یکی از کتاب های مهم در حوزه فلسفه تطبیقی شود.
 فیلسوفانمان را زنده وار بخوانیم
آخرین نکته این هست که ما امروزه نیازمندیم متفکران اسلامی را دوباره بخوانیم؛ اما چگونه؟ با پرسش ها و تلنگرهایی که آن طرف دنیا شکل گرفت؟ آنها بنیاد نیستند. چون اگر بنیاد باشند، [غربی ها] متفکران ما را همان طور خوانده اند که دیدیم. تمام متفکران و فیلسوفان ما را تحت عنوان نوافلاطونی مسلمان می آورند و اصلا نمی گویند فارابی یا ابن سینا. ما باید آنها را بخوانیم. این «باید» [که می گویم معنایش نخواندن غربی ها نیست]. می دانید که رساله دکتری آقای دکتر نصری، [در باب] یاسپرس هست و تاثیرات شان هم آن طرف هست. حرفم این هست که باید پرسش ها و تلنگرها و بحث هایی که مطرح کرده اند را بگیریم و فیلسوفان مان را زنده وار بخوانیم. فیلسوفان ما در جامعه خوانده نمی شوند. [تنها] عده ای نخبگان [فیلسوفان مان را] می خوانند. ما متوجه پرسش ها و معضلات جامعه نیستیم. کدام یک از پرسش ها و معضلات اجتماعی را براساس آرای علامه جعفری بحث کرده ایم؟ چه در صداوسیما و چه در رسانه. دائما نگاه می کنید از ماکس وبر شروع می کنند تا گیدنز [و فقط بحث از متفکران غربی هست]. یعنی در حوزه جامعه شناسی و روانشناسی، متفکران ما اصلا حضوری ندارند. «آری گویی به زندگی» مساله مهمی هست که در مغرب زمین به نظر من از نیچه شروع شده و الآن هم نویسندگان ما [طوری برخورد می کنند] که انگار در فلسفه اسلامی نباید این پرسش را مطرح بکنیم و [نباید] از دریچه متفکران اسلامی بخوانیم. این [کار آقای دکتر نصری] می تواند اولین گام باشد و مهم ترین گام هم هست؛ چراکه بحث هایی که به نحو انضمامی در جامعه از معنای زندگی، از مباحث مربوط به انسان، این [مباحث] می تواند از سنت اسلامی ما استخراج شود و خوانش مجددی [از ودایع اسلامی] صورت بگیرد.
مهدی گلشنی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی:
 فرهنگ در جامعه ما نه غربی هست و نه اسلامی

فکر می کنم هرکاری که درباره علامه جعفری انجام شود، کم هست. مقام معظم رهبری هم چندی پیش اشاره کردند درحق علامه کوتاهی شده هست. علامه خصوصیاتی داشتند که خیلی کمیاب هست و وجودشان خیلی ذی قیمت بود. در کارهایی قدم بر می داشتند که برای زمانه ای که در آن زیست می کردند واقعا نوآورانه بود – و درآن زمان- همواره پیشقدم بودند. بعضی از این فعالیت ها در قالب هشدارهایی بود که به حوزه ها دادند. ایشان خیلی آینده نگر، دوربین و جامع نگر دراین باره بودند. با اینکه گفته شده رعایت کردن مقتضیات زمان؛ به آن خیلی توجه داشتند. الان متاسفانه به این امر توجه ندارند. من بارها عرض کرده ام که حوزه های علمیه و روحانیون محترم ما باید مثل مرحوم علامه جعفری، مرحوم شهید صدر و مرحوم استاد مطهری متوجه مشکلات روز جامعه باشند که متاسفانه نیستند؛ برخی مباحث ثقیل گفته خواهد شد، اما آنچه برای زمان حال ما نیاز هست مورد توجه قرار نمی گیرد. یکی از کارهایی که مطابق زمان ما و مشکلات آن هست همین کتاب دکتر عبدا… نصری هست که به آن اشاره خواهم کرد.
 علامه جعفری و مقابله با پوزیتیویسم
به طور خلاصه درباره علامه جعفری باید گفت که ایشان به طور مشخص چند هدف مهم را برای حوزه های علمیه معین کردند: یکی تحقیق لازم و کافی درباره معارف اسلامی، دیگری به دست آوردن اطلاعات لازم از نیازهای روز – مادی و معنوی- که به این مورد هم متاسفانه توجه لازم نمی شود. اینکه به هرحال نیاز های زمانه ما چیست که مورد توجه قرار بگیرد. سوم عرضه نیاز های مادی و معنوی به معارف اسلامی و یافتن راه حل های لازم برای ارائه به جامعه. ایشان زمانی که در نجف اشرف با مرحوم آیت ا… العظمی سیدعبدالهادی شیرازی بودند، فرمودند که باید علوم جدید به حوزه وارد شود و به فلسفه هم توجه شود و مرحوم شیرازی هم آنقدر در آن دوران روشن بین بودند که از این مساله استقبال می کنند. پس علامه در آن دوره شروع به این اقدامات می کنند و کتاب «ارتباط انسان و جهان» را تالیف می کنند، یعنی زمانی که کسی دراین وادی ها نبود و به شدت پوزیتیویسم و افکار دیگر جهان اسلام را پرکرده بود و عده محدودی به آن توجه داشتند و یک مقداری مارکسیسم هم فشار وارد می کرد اما بیشتر افراد مقابله با مارکسیست ها را در برنامه داشتند و مبارزه با پوزیتیویست ها – آن چنانکه باید – مورد توجه همه نبود. به نظر من یکی از مسائلی که برای ما خطرناک بوده و هست و متاسفانه دانشکده های علوم ما هنوز هم به دنبال آن هستند، دیدگاه پوزیتیویستی هست. اینکه فقط آنچه می بینیم حقیقت هست. به راسل گفتند که پوزیتیویسم را تعریف کن که در جواب گفت: دنیا همان هست که می بینیم. علامه انصافا خیلی به پوزیتیویسم توجه می کردند. حتی مرحوم ارنست رنان در بحث هایی که با سیدجمال الدین اسدآبادی در قرن ۱۹ در فرانسه داشتند؛ در نیمه اول قرن ۱۹ مرحوم سیدجمال متوجه نبود، وقتی ارنست رنان گفت که من پوزیتیویست هستم جوابی به او بدهد و فقط بحث از وجود یا انکار خداوند را به میان آورد، اما مرحوم استاد جعفری کاملا متوجه این قضیه بودند و خطرات آن را متذکر می شدند.
 توجه به علوم روز
علامه جعفری به چند موضوع توجه کردند، ازجمله اینکه به حوزه ها فرمودند باید متوجه به مسائل مستحدثه باشند. واقعا من امروز نمی بینم که امروز با جدیت این مسائل در حوزه ها مورد توجه باشد؛ چندین سال پیش در پاکستان بودم و در سمیناری در زمینه سلول های بنیادین، یک خانم آمریکایی که همسر یک پاکستانی مسلمان بود، درباره کارهای علمی جهان مسیحیت و مساله سلول های بنیادی و خطرات احتمالی و مناقشاتی که ممکن هست با تفکر مسیحی داشته باشد صحبت می کرد، اما چیزی از جهان اسلام برای ارائه نداشت؛ اما مرحوم علامه جعفری تا جایی که می توانست درباره مسائل مهم روز هم متذکر می شد. ازجمله تاکید بر مطالعه طبیعت داشت و مسائلی که علم روز با آن مواجه بود؛ همه آن مسائل را متذکر می شد. به همین جهت وارد تک تک مسائل شد. مثلا یکی از مسائلی که در فیزیک آمده این بود که در دنیای اتمی شانس حاکم هست و علیت حاکم نیست، لذا ایشان به این بحث وارد شد. یا این مساله که اصلا درعلوم کاری با اصول نداریم، علوم فقط مستقلا سراغ تجربه می روند و هرچه ارائه می دهند نتیجه تجربه هست. یکی از تذکرات خیلی مهم علامه همین مساله علوم و اصول فلسفه متافیزیکی سوار بر علوم، بود. کاملا به این مهم توجه داشت. به همین دلیل هست که ایشان وقتی درتهران بود جلسات مرتبی با مرحوم دکتر حسابی داشت که ایشان هم دغدغه مسائل فیزیک را داشت و متذکر می شد.
 نقش متافیزیک درعلم
هنوز که هنوز هست در دانشکده های علوم ایران می بینید به کلی منکر نقش متافیزیک در علمند و آن وقت خنده آور این هست که نگاه خود ما به غرب هست ولی به تحولاتی که درغرب در این ۳۰ سال اخیر رخ داده توجهی نداریم، امروز در غرب به شدت فلسفه مورد توجه قرار گرفته و به شدت نقش اصول متافیزیکی واضح شده؛ چیزی که البته قبلا نبود. وقتی من ۵۰ سال پیش درآمریکا بودم و تحصیل می کردم نمی شد از فلسفه حتی نامی برد. دانشگاه آکسفورد و کمبریج گروه مشترک بین فیزیک و فلسفه تشکیل داده و در مباحث کیهان شناسی و خلقت و مسائل کوانتوم بحث و فلاسفه و فیزیکدان ها با هم کار می کنند؛ علامه جعفری دراین مورد خیلی از دیگران جلوتر بود و الان هم این حرف ها خیلی مطرح هست.
 حیات معقول
مساله دیگر که مهم هست، این هست که همه سوالات خود را از علم تجربی می گیریم؛ «نهرو» نخست وزیر هند درسال ۱۹۵۰ صریحا ذکر کرد که هر سوالی که جوابش را از علم نگیریم، برای آن جوابی نخواهیم داشت. الان عده زیادی از دانشمندان تراز اول صریحا می گویند که ما جواب همه سوالات مان را از علم نمی گیریم. لذا آنکه معتقد به دین هست می گوید اصول متافیزیکی را از دین می گیریم و آنکه معتقد به دین نیست هم می گوید که همه جواب های سوالات را از علم نمی توانیم بگیریم. «پوپر» صریحا می گوید سوالات بنیادین و نهایی ای داریم که علم نمی تواند به آن جواب دهد. – او خداپرست هم نیست— مثال هم می زند، مثل این سوال که از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، جالب این هست که دقیقا همین مثال را می زند… در عصر ما یکی از برندگان جایزه نوبل پزشکی هم می گوید که چنین سوالاتی هست و همین مثال پوپر را در این باره می گوید و بیان می کند که جواب این سوالات را می توان از دین و فلسفه و ادبیات گرفت… اما عده کثیر دیگری از برندگان نوبل فیزیک هم تاکید می کنند که جواب این سوالات را خواهد شد از دین گرفت و علامه هم در این قضیه پیشرو بودند. می فرمودند که علم پاسخگوی همه سوالات نیست و دراین زمینه ما را به «حیات معقول» حواله می دادند. می گویند هدف اساسی حیات انسانی حیات معقول هست؛ منظور این هست که انسان بداند از کجا آمده و به کجا می رود و رسالتش در جهان چیست و اینکه از اختیار خود استفاده و اهداف متعالی زندگی را دنبال کند. درحقیقت علامه هم توجه به علم داشت و هم توجه به دین و فلسفه. ایشان علم، دین و فلسفه را ارکان حیات معقول می دانستند.
 اهمیت عنصر تواضع در عاِلم
مناسب هست که دراینجا خاطره ای را نقل کنم: با علامه جلسه ای داشتیم در منزل یکی از دوستان و ایشان فرمود: انسان عالم اگر تواضع داشته باشد این می تواند سرمشق برای بقیه باشد؛ امروز متاسفانه آنچه در محیط های علمی ما مشکل آفرین شده، عدم تواضع هست؛ هم در دانشجویان و هم در استادان. آنجا فرمودند که من در اول عمرم نظر خوبی به حافظ نداشتم که تصمیم گرفتم تفالی به حافظ بزنم که این بیت آمد: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود – ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود؛ فرمودند نظرم تغییر کرد و این حاکی از تواضع ایشان در قضاوت هایشان بود. علامه خیلی متواضع بود و به خاطر همین، خیلی جاذبه داشت. من شاهد بودم که درمراسم سالگرد رحلت پروفسور عبدالسلام در دانشگاه شهید بهشتی ایشان هم آمد، بعد از سخنرانی که می رفت، تمام جوان ها به سراغ شان می رفتند و به شدت طرفدار ایشان بودند که نتیجه اخلاق و تواضع ایشان بود. یک بار هم درباره کتابی از ایشان تقاضا کردم که مقدمه ای برای آن کتاب بنویسد وقتی نوشت از ایشان مقدمه را گرفتم، خدمت شان زنگ زدم و عرض کردم که من درباره بحث شما درباره علیت دراین مقدمه مطلبی دارم، خدمت شان رفتم و بحث کردم و قانع شد و یک صفحه و نیم آخر مقدمه را تغییر داد… این خصوصیت تواضع را امروزه خیلی کم می بینید که واقعا آموزنده هست و من فکر می کنم روی جهات اخلاقی علامه؛ خیلی ضرورت دارد که ایشان برای جامعه ما بیشتر معرفی شوند، چون جامعه الگو می خواهد.
 اهمیت کتاب «آری گویی به زندگی»
باید توجه بدهم که الان جامعه الگو ندارد و دانشمندان هم متوجه مسائل جامعه نیستند؛ جامعه ما یک فرهنگ درهم ریخته ای دارد؛ بنده در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی هم به جناب دکتر روحانی عرض کردم، فرهنگ ما نه غربی هست و نه شرقی و نه اسلامی. غربی نیست چون آنها در چیزهایی مثبت عمل کردند و دوربین و جامع نگرند و ما نیستیم، شرقی نیست چون چین و ژاپن پیشرفت های اساسی داشتند که ما نداریم و اسلامی هم نیست چون باید ببینید خبرنگار سی ان ان می گوید تهران آمریکایی ترین شهری هست که من دیده ام! مساله این هست فرهنگ محیط ما مشکل دارد و به روشنگری نیاز دارد و یکی از اقدامات برای روشنگری دراین زمینه کتابی هست که جناب دکتر نصری تالیف کرده اند. این کتاب از جهتی یگانه هست و در این موضوع کتابی نداریم و جای آن خالی بود. در محیط ما و نسل جدید ما اکثرا طرفدار نیچه هستند و بعضی استادان هم نیچه گرایی را تبلیغ می کنند. آنقدر نیچه گرایی رایج شده که چند سال پیش در دانشگاه شهید بهشتی کنفرانسی درباره پوچ گرایی به راه انداختند. اما علامه به این قضایا جواب داده هست؛ در کتاب دکتر نصری هم اکثر آرای پوچ گرایان قرن های اخیر مثل کامو و نیچه و شوپنهاور توضیح داده شده و بعدا جواب سوالات و شبهات آنها با افکار علامه جعفری مطرح شده هست. جای این کتاب حقا در این عرصه خالی بود و شایسته هست که این اثر به خوبی معرفی شود تا نسل جوان ما از این طریق به صورت روشن با مسائل زندگی آشنا شود و درگیر افکار پوچ گرایان نشوند.
عبدا… نصری، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

 در آغاز سال های دهه ۵۰ که دانشجو بودیم و خارج از درس دانشگاه مان درس هایی می خواندیم؛ با حضور در جلسات درس و بحث علامه جعفری، دیدیم روش کار و روش درس و بحث [علامه] به گونه ای دیگر هست. اگر نزد اساتید دیگر متنی خوانده خواهد شد و بحث خواهد شد و مطالب [در رابطه و در شرح و توضیح متن] بیان خواهد شد، علامه این کار را نمی کنند [بلکه] موضوعی را مطرح کرده و در باب آن بحث می کنند. این سال ها که در خدمت شان بودیم، یکی از بحث هایی که به ما درس دادند، همین مبحث معنای زندگی بود. این تدریس درست در مقطعی بود که آدمی مثل من با آثار کامو و کافکا ذهنش درگیر بود و فضای جامعه هم در این سمت و سو حرکت می کرد. همین طور که جلو آمدیم، این مساله همچنان در ذهن من بود و تصمیم گرفتم زمانی کاری را [با این موضوع] انجام دهم که در واقع سال های ۶۰-۵۹ کتاب «فلسفه آفرینش» منتشر شد که اصلا در مقدمه اش هم نام علامه جعفری [آمده] هست و به بعضی مطالب ایشان اشاره شده هست.
 اگر بگویم آتش گرفتم…
اتفاق دیگری که برای من افتاد، [در] یک جلسه [دفاع] پایان نامه دکتری یک روحانی، در یکی از دانشگاه های قم در باب «معنای زندگی» بود که آن رساله هم [به صورت کتاب] چاپ شده و آن بزرگوار هم از اساتید دانشگاه هست. من به عنوان استاد داور معرفی شدم و وقتی رساله را نگاه کردم و منابع و مطالب را دیدم، اگر بگویم آتش گرفتم، شاید سخن ناحق و دروغینی نگفته باشم. یک کسی در حوزه ما درس طلبگی بخواند و در باب معنای زندگی مطلب بنویسد و فلان «مجله مروری» -که مجموعه مقالات چاپ می کند- در منابع و مآخذ بیاورد و یک کلمه از علامه جعفری نیاورد و حتی یک کتاب ایشان [هم] در ماخذ[ش] نباشد. [آن پایان نامه به صورت] کتاب هم که چاپ شد، باز همین طور بود. خدایا ما به چه سمت و سویی می رویم.
 در دانشگاه چه می پرورانیم
نکته ای که آقای دکتر گلشنی فرمودند، «درد بزرگ» هست. گاهی در کوچه و خیابان می بینید که آدم های عادی، آثار نیچه را می خوانند یا در گروه های آموزشی فلسفه مان به ویژه [گروه های آموزشی] فلسفه غرب می بینیم، رساله پشت رساله در همین زمینه [و به همین ترتیب]. بدون اینکه کسی لااقل اشاره ای بکند که بالای چشم این جناب نیچه، ابرو هم بوده. بارها و بارها شده بر سر دوستان فریاد زده ام که در این گروه ها چه می پرورانیم. چه به اینجا می آید و چه از اینجا بیرون می رود. این درد بزرگی هست که باید به آن توجه داشته باشیم. این یک طرف قضیه.
 از متفکر قدیس نسازیم
طرف دیگر قضیه این [هست] که از سال ها پیش احساس کردیم توجهی که باید به علامه جعفری بشود، نمی شود. حتی امروز صبح داشتم ویژه نامه ای را که در رابطه با علامه طباطبایی منتشر شده بود می خواندم، دیدم باز آقایان می گویند خاتم الفلاسفه… خاتم الفلاسفه. من که ارادت خاصی به علامه دارم [و این تعبیر را نمی پسندم]. [البته] در سلسله بزرگانی مثل مرحوم مطهری، مرحوم حائری، علامه جعفری و شهید صدر و… آثاری را منتشر کرده ام – تا اینکه هم حوزویان ما و هم دانشگاهیان ما باید با این شخصیت ها آشنا شوند و متاسفانه آشنا نیستند- جای علامه طباطبایی خالی هست که امیدوارم این خلأ هم پر شود. الان هم که نگاه می کنیم می بینیم خیلی آشنایی وجود ندارد و این باعث تأسف هست. الحمدلله به فضل الهی در این سال ها سعی شده مقداری رساله هایی در مقایسه علامه جعفری و دیگران نگاشته شود که این دو سه ماه اخیر، دو رساله دکتری زیرنظر خودم دفاع شد که مقایسه بود بین علامه جعفری و دیگران. خلاصه این ظلمی هست که جامعه ما – چه حوزه اش و چه دانشگاهش- دارد نسبت به علامه جعفری [روا می دارد].
بنا نیست از هیچ متفکری قدیس بسازیم. این چیزی هست که علامه به ما یاد داد. نکته ای هست که علامه جعفری به ما آموزش داد. ایشان [در] بحث جبر و اختیار، صاحب نظر و متخصص بود و موادش هم حاضر شده که مقایسه ای میان فیلسوفان غربی و فیلسوفان خودمان در زمینه جبر و اختیار انجام شود. هیچ وقت یادم نمی رود که در سال های ۵۳-۵۲ طی سوالی نظر ایشان را در زمینه جبر و اختیار پرسیدم. وقتی پرسیدم «نظرتان چیست»، جمله عجیبی گفتند. گفتند: «نگو نظرت چیست. از من سوال کن: جعفری، دلیلت چیست.» در طول ۲۷سالی که این ارتباط وثیق [بین ما] با ایشان بود، از این مسائل بسیار زیاد [رخ داده] هست و نمی خواهم متعرضش بشوم ولی می خواهم بگویم که علامه شخصیت بسیار بزرگی بود و اینکه آقای دکتر گلشنی گفتند استقلال فکر؛ علامه واقعا [از این جهت] در متفکران ما کم نظیر هست. علامه طباطبایی و آقای مطهری خیلی بزرگند یا آقای حائری خیلی بزرگ هست و [هرکدام از این بزرگان] علاوه بر حکمت صدرایی، حرف های جدید بسیاری دارند و این غلط هست که ما فکر کنیم فلسفه اسلامی با ملاصدرا به تمامیت خودش رسیده. این واقعا حرف غلطی هست. نکته ای که مهم هست این هست که اینها همه contextشان context صدرایی هست اما در آثار آقای مطهری مثلا می بینید که افق هایی گشوده خواهد شد که خیلی هم ربطی به ملاصدرا ندارد. اندیشه سیاسی آقای مطهری [و] اندیشه اجتماعی اش، مسائلی هست که فراتر از ملاصدراست. ولی بنیان ها آن هست. اما علامه جعفری کسی هست که می خواهد خودش بیندیشد، خودش فکر کند و اگر بخواهم اصطلاح هوسرل را به کار ببرم، این طور نیست که نسبت به ملاصدرا بی اعتنا باشد؛ نه. او را epoche می کند و در پرانتز قرار می دهد و می گوید حالا خودم باید بنشینم و از نو شروع کنم [و] ببینم چه باید بکنم. همین امر باعث شده افق هایی گشوده شود که بزرگان ما کمتر به مسائل آن توجه کرده اند. نمونه اش همین بحث مساله فلسفه حیات هست.
در این سال ها درسی در دوره فوق لیسانس «فلسفه دین» داشتیم -که اخیرا به دوره دکتری فلسفه دین منتقل شده- تحت عنوان معنای زندگی. گاهی احساس می کردیم بعضی عزیزانی که این طرف و آن طرف می روند و بحث می کنند، همان مطالبی که آن طرف بیان شده، بیان خواهد شد بدون اینکه اصلا نقدی بشود یا تحلیلی بشود یا بررسی ای بشود، صرفا بیان خواهد شد. آن وقت یک فیلسوفی که به جرأت می گویم در کل تاریخ فلسفه اسلامی در این زمینه نظیر ندارد [مورد غفلت هست].
 علامه در فلسفه حیات بی نظیر هست
حالا مطالب را ما [در این کتاب جمع] آورده ایم و مطالب مربوط به ما نیست و مربوط به علامه هست. در فلسفه غرب هم [که] رشته و کار ماست؛ عزیزان بروند و مطالعه کنند از یونان باستان تا عصر حاضر، ببینند کدام فیلسوف را می توانند پیدا کنند که اینقدر در باب حیات سخن گفته باشد و مطلب داشته باشد. علامه- نمی گویم کم نظیر هست بلکه- بی نظیر هست. اینجا باید بگویم که بی نظیر هست.
[در این کتاب] سعی کردیم جاهایی هم مقایسه کنیم. در باب مرگ مقایسه ای [میان علامه] با هایدگر انجام داده ایم. کتاب «وجود و زمان» هایدگر، کتاب مهم قرن بیستم هست و خدا می داند چقدر شرح و تحلیل در دنیا در باب این کتاب انجام شده هست. فصلی در وجود و زمان در باب مرگ هست و چقدر در باب همین فصل کتاب و مقاله و مطلب نوشته شده که با آن زبان دشواری که هایدگر دارد، شارحان سعی کرده اند توضیح دهند که چه می خواهد بگوید. به این فکر رسیدیم که مقایسه ای بکنیم و ببینیم نهایتا هایدگر چند سخن و مطلب در باب مرگ دارد، [و مقابل آن، ] علامه جعفری چقدر مطلب دارد. می خواستم مقایسه علمی بکنم و نه اینکه چون علامه استاد من بوده، بیایم و از ایشان دفاع کنم. خیر. در کار علمی از ایشان یاد گرفته ایم که استقلال داشته باشیم و مرید و مرادبازی نداشته باشیم.
علامه به ما یاد داد که هیچ وقت در عالم فلسفه و اندیشه، خاتَم یا خاتِم به کسی نگویید. می فرمودند که مسیر علم باز هست و ما هم نمی توانیم برای آینده بشر تکلیف تعیین کنیم و بگوییم بزرگ تر از این کسی نیامده و نخواهد آمد. موقعی خود ایشان تعریف می کردند که با مرحوم استاد [جلال الدین] همایی بحثی داشتیم و مرحوم همایی فرموده بودند که مولوی آنقدر بی نظیر هست که در آینده هم نظیرش نخواهد آمد. می گفتند به مرحوم همایی گفتم که [ما نهایتا] تا الان را می توانیم بحث بکنیم، از آینده که خبر نداریم. برای ما همیشه تعبیری می آوردند که «پرونده ذهن و فکر بشری را نبندید؛ این پرونده همیشه باز هست.» این نکته هایی که اساتید ایرانی می گویند «در غرب فلسفه با هگل به تمامیت رسید» و «در جهان اسلام [فلسفه] با ملاصدرا به تمامیت رسید]، هیچ مبنای فلسفی نمی شود برایش بیان کرد.
 مفهوم شناسی دیگر کافی هست
ما مدت هاست – در واقع نزدیک چهار دهه هست- که بحث از اسلامی شدن علوم انسانی می کنیم و بحث مهمی هم هست. کارها و تالیفات و مطالعاتی انجام شده که «مبنایش چیست» و «آیا موضوع اسلامی هست یا مساله یا روش»، «[در این بحث] چه می خواهیم بگوییم» و… . آثار زیادی نوشته شده و مفهوم شناسی خوبی شده ولی متاسفانه هنوز هم رهایش نمی کنیم. مفهوم شناسی دیگر کافی هست. این بزرگان آمدند راه افتادند و در مقام عمل نشان دادند چه چیز اسلامی هست و چه چیزی اسلامی نیست. شما همین ها را بازخوانی بکنید، همین ها را بروید و بشناسید.
در علوم انسانی ما مجموعه ای از نظریات داریم. آیا می توانیم بگوییم جامعه شناسی «علم» هست، همان طور که فیزیک و شیمی «علم» هست؟ می توانیم بگوییم روانشناسی به این معنا، علم هست؟ یا شما فقط مجموعه ای از آرا و نظریات دارید و [به] این مجموعه آرا و نظریات، عنوان علم آن اطلاق می کنید؟
حال آیا متفکران ما در این زمینه ها حرفی برای گفتن نداشته اند؟ بحث معنای زندگی ابتدا در حوزه فلسفه های اگزیستانس مطرح شد و در این ۴-۳ دهه اخیر که فیلسوفان تحلیلی حیطه های بسیاری را اشراف پیدا کردند و کارهای عظیم و عمیقی انجام می دهند، اینها هم دارند [در باب معنای زندگی] نظریه پردازی می کنند. اگر در فلسفه بحثی تحت عنوان معنای زندگی مطرح خواهد شد، ما هم می خواهیم ببینیم دینی و غیردینی اش چیست و بیاییم و ببینیم [خود] ما چه می گوییم یا لااقل متفکران مان چه می گویند. بیاییم به مصادیق بپردازیم. تا کی می خواهیم با مفاهیم انتزاعی سروکار داشته باشیم. هنوز آیا آمده ایم روی متفکران خودمان -که این همه کار و اندیشه و تفکر کرده اند- کار بکنیم. مسائل جدیدی که امروز مطرح هست آیا باید مطرح شود یا نه. در بحث بسیار مهم «ادراکات اعتباری» علامه طباطبایی، امروز باید ببینیم بحثی که جان سرل در باب واقعیت اجتماعی دارد با این بحثی که علامه در ادراکات اعتباری می کند، اینها با هم چه نسبتی پیدا می کنند و کدام جلوترند؟ ما باید این بحث ها را مطرح کنیم.
این متفکران و شخصیت های عظیم ما مثل علامه جعفری، خیلی جای کار دارند و این نکته هم بسیار مهم هست که آثار علامه و آقای مطهری و دیگران [با هم] فرق می کند. خیلی از امکاناتی که بزرگان امروز دارند را مرحوم علامه جعفری در آن زمان نداشته اند. من هیچ وقت فراموش نمی کنم که وقتی ایشان تفسیر مثنوی می نوشتند، این فرم ها را زیر بغل می زدند و می آمدند خیابان ناصرخسرو خودشان به چاپخانه حیدری می دادند. یعنی حداقل امکانات هم برای ایشان وجود نداشت. تا چه برسد که کسانی باشند که کمک و ویرایش کنند تا کارها انجام شود.
 آشفتگی در آثار علامه
یک بار به ایشان گفتم که در آثار شما یک آشفتگی دیده خواهد شد. ایشان برای من قصه ای شیرین تعریف کردند که وصف حال ایشان بود؛ خلاصه اش این بود که من اندیشه هایی به ذهنم خطور می کند که اگر ننویسم، اینها را فراموش می کنم. اینها را باید بنویسم و با توجه به این نکته که ایشان دغدغه های زیادی داشت [این اندیشه ها و در نتیجه گاه آن آشفتگی در متون ایشان راه یافته هست].
هیچ وقت فراموش نمی کنم. آخرین روزهایی که ایشان قبل از سفر [در ایران بودند] با استاد محمدرضا حکیمی به دیدن ایشان آمدیم و برای صحبت همین جا نشستیم. آن لحظات را هرگز فراموش نمی کنم که با آن وضعی که سرطان به حنجره رسیده بود و خوب نمی توانستند صحبت کنند، دیدم هنوز آن دغدغه ها را دارند. گفتند دارم این نهج البلاغه را می برم تا تفسیرش را به سرانجامی برسانم و سریع تر تمام شود و بعد به شبهاتی که بر سر جوان ها ریخته اند بپردازیم و آنها را جواب بدهیم. انگیزه ها[ی ایشان] اینقدر قوی بود.
این نکته را هم بد نیست بگویم. بر سر ترجمه واژه ای در ترجمه نهج البلاغه دکتر شهیدی بحثی شد که ایشان گفتند آقای حکیمی درست نیست که واژه را این طور ترجمه بکنیم؟ [یک باره] دیدم که افق حال شان عجیب عوض شد و یک دفعه برگشتند به ما دو نفر رو کردند و گفتند: «هیچ کسی در این عالم بی وفایی دنیا را مثل امیرالمومنین درک نکرده. هیچ کسی مثل امیرالمومنین دنیا را خوب به تصویر نکشانده. شروع کردند و از این دست صحبت ها کردند و وارد عالم دیگری شدند. مطالب بسیار عمیقی را در وصف حال امیرالمومنین و تصویری که حضرت از دنیا بیان کرده، گفتند که وقتی تصورش را می کنم، دیگر نمی شود گفت علم حصولی هست. اینها شهودها و حضورهاست.
باید خدا را شاکر باشیم که مجموعه آثار ایشان دارد منظم و مرتب به انتشار درمی آید و از آقای باقری عزیز که مسئول دفتر نشر فرهنگ اسلامی هستند، [توقع می رود و] امیدواریم که امسال نهج البلاغه –به صورت منقحی که تنظیم شده- در ۱۰ مجلد پانصد صفحه ای چاپ شود. تمام مطالبی که اضافه بوده از نهج البلاغه بیرون کشیده شده تا کسی که مطالعه می کند، بتواند [با مطالب و بین مطالب] ارتباط برقرار کند. همیشه با آقای جعفری این بحث را داشته ایم که ارتباط با آثار علامه دشوار هست و یکی از جهاتی که به علامه کمتر توجه شده این هست که ارتباط با آثار علامه دشوار هست.
باز لازم هست تذکر بدهم که لازم هست آشنا بشویم که متفکر ما چه نقشی در تاریخ فلسفه ما و در طرح مساله فلسفه حیات داشته هست.
مهدی باقری، قائم مقام مدیرعامل دفتر نشر فرهنگ اسلامی

«دفتر نشر فرهنگ اسلامی»، یک موسسه غیرانتفاعی هست که در حوزه معارف دینی، تولید فرهنگ می کند. بنیانگذار این مجموعه مرحوم سیدرضا برقعی، شهیدبهشتی، شهیدباهنر و مرحوم گلزاده غفوری بودند که در سال ۵۳ این مجموعه را تاسیس کردند. این مجموعه در دوران این بزرگان بسیار پیشرو بوده و اندیشمندان بزرگی مثل علامه جعفری به این موسسه دعوت شدند. آثار شهید بهشتی و شهید باهنر و دیگر بزرگان هم [در آن دوران] در این مجموعه به چاپ رسید. مجموعه کارهای دکتر سیدجعفر شهیدی نیز در دفتر نشر، منتشر خواهد شد.
ما در دوره جدید بین نویسندگان و دفتر، ارتباط ایجاد کردیم. مجموعه کارهای علامه جعفری به دلایلی از مجموعه دفتر نشر خارج شده بود و ما آقازاده ایشان را از طریق دکتر نصری مجددا دعوت کردیم تا این مجموعه دوباره احیا شود.
مجموعه ترجمه و تفسیر نهج البلاغه که در قالب ۲۷ جلد منتشر شده بود، تا به حال چهاربار تجدید چاپ شده و این نشان می دهد اقبال بسیار خوبی به کتاب های علامه جعفری وجود داشته هست. دفتر نشر در تلاش هست تا در حوزه معارف دینی کارهایی تاثیرگذار منتشر کند. آثار شاگردان علامه جعفری ازجمله دکتر نصری و دکتر گواهی هم در این دفتر منتشر خواهد شد. جا دارد من به دکتر نصری هم تبریک عرض کنم. کتاب «آری گویی به زندگی» که در ایام نمایشگاه کتاب منتشر شد، مورد استقبال خوبی قرار گرفت. از دیگر کارهای دکتر نصری که اخیرا چاپ شده و ظرف یک سال به چاپ دوم و سوم رسیده، «انکار قرآن» [با موضوع تحلیل و نقد دیدگاه روشنفکران دینی درباره وحی و قرآن] هست.