سایت خبری و مذهبی

البرز

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

محمدعلی مرادی پژوهشگر فلسفه درگذشت

دسته بندی : البرز تاریخ : یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

به گفته خبرنگار کرامت البرز ، محمدعلی مرادی پژوهشگر و دانش آموخته فلسفه درگذشت.
محمدعلی مرادی دانش آموخته فلسفه در آلمان از فعالین سیاسی سال های قبل از انقلاب و پس از انقلاب تا اواخر دهه ۶۰ بوده هست که پس از سال های آن دهه از فعالیت های سیاسی دست کشیده و به فعالیت های علمی در زمینه فلسفه پرداخت.

جوانی که داخل تابوت به رفقایش وصیت کرد

دسته بندی : البرز تاریخ : یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرنامه فارس، آن‌چه خواهید خواند، روایتی هست از رزمنده پاسدار «نورمحمد کلبادی‌نژاد» درباره هم‌ولایتی و هم‌رزمش «بهمن کیانی‌گلوگاهی». جوانی که از سردارانِ «لشکر۲۵ کربلا» بود و نام خود را با شکوهی تمام، در فهرست کربلائیان به ثبت رساند:

من شهریور ۱۳۴۳ در شهر «گلوگاه»(استان «گلستان») متولد شدم. دوران ابتدایی را در مدرسه «مازیار» گذراندم و مقطع راهنمایی را مدرسه «شهریار». یکی از بزن بهادرهای مدرسه «بهمن کیانی» بود. «بهمن» پنج سال از من بزرگ‌تر و کلاس سوم راهنمایی بود و البته چند سال هم در این کلاس در جا زده بود. من عضو گروه «بهمن» و از نوچه های او شدم چون از بقیه بزن بهادرها هیکلی‌تر و نترس‌تر بود، هم «کیانی» ها با من از طرف مادر، نسبت فامیلی داشتند. در جریان انقلاب، «بهمن» را در تظاهرات و تجمعات می دیدم. بعد از پیروزی انقلاب هم، بهمن مدتی به مدرسه برگشت و اما بعد دوباره ول کرد و رفت. چند وقت بعد، خبردار شدم عضو بسیج شده اند. یک شب خودش را هم دیدم و حرف زدیم که گفت به ما سرنیزه دادن و شب ها می‌ریم برای گشت. مدتی بعد هم که دوباره دیدمش، گفت یک تفنگ برنو به ما دادن که شبا باهاش توی شهر گشت می‌زنیم.

«بهمن» از وقتی عضو بسیج شده بود، رفتارش عوض شده بود. گاهی اوقات لباس خاکی می پوشید و در نماز جماعت مسجد شرکت می‌کرد. به اصطلاح سر به زیر شده بود. وقتی این رفتارشان را دیدم، من هم تصمیم گرفتم در بسیج ثبت نام کنم. خلاصه اواخر سال ۵۸ با اطلاع مادرم و بدون اجازه پدرم، رفتم و در بسیج فعال شدم و مسیر زندگی‌ام عوض شد. بهمن خیلی زود «پاسدار» شد اما من سنم کم بود و نمی‌توانستم. جنگ که شروع شد، به هر دری زدم که به جبهه بروم اما نگذاشتند. با پیگیری و پافشاری بالاخره در بهمن ۱۳۶۰ توانستم عضو رسمی سپاه بشوم اما باز هم نگذاشتند به جبهه بروم تا بالاخره در میانه عملیات بیت‌المقدس، پایم به جبهه باز شد. بعدها بهمن را در لشکر۲۵ کربلا دیدم. در اطلاعاتِ لشکر بود.   

اواخر سال ۶۴، به دنبال اتفاقاتی، مرخصی گرفتیم و به گلوگاه برگشتیم. در راه تصمیم گرفتیم موقع تحویل سال به «سفیدچاه»، سر مزار شهدا، برویم.
وقتی به گلوگاه رسیدم، به مادرم گفتم: «من دارم می‌رم مزار شهدا.» مادر گفت: «چه کاریه؟ تحویل سال رو کنار خونواده و زن و بچه‌ت باش.» گفتم: «نه! می‌خوام با دوستام کنار مزار شهدا باشم.»
در «سفید‌چاه»، برف شدیدی آمده بود و مزارها پوشیده از برف بودند. چند تابوت در اطراف قبرها افتاده بود، که داخل آن‌ها از برف پر شده بود. از طرف بنیاد شهید، اتاقک‌هایی برای خانواده‌های شهدا ساخته بودند، که وقتی آن‌جا می روند از سرما در امان باشند. وارد یکی از اتاقک‌ها شدیم. دو عدد لامپ گازی روشن بود. نور لامپ‌ها به برف می‌تابید و بازتاب نورشان گوشه گوشه مزار شهدا را روشن کرده بود. نگاهی به بچه‌ها انداختم. هر کدام‌شان در حال‌و‌هوای خودشان بودند. یکی تسبیح می‌زد، یکی زیارت عاشورا، یکی دعای توسل، و یکی دعای مخصوص تحویل سال می‌خواند. صدای نجوای بچه‌ها از گوشه و کنار اتاقک شنیده می‌شد. به تعداد دوستان شهیدی که از جمع ما پر کشیده بودند، به خصوص به یاد شهدایی که در «فاو» به شهادت رسیده بودند، شمع روشن کردیم. بچه‌های زیادی از گلوگاه آمده بودند. بهمن، منصور، رحیم، و … هم بودند. منتظر ماندیم تا سال تحویل شود. رادیوی کوچکی داشتم که روشن گذاشته بودم. ساعت ۲ بعد از نصف شب بود که رادیو تحویل سال ۱۳۶۵ را اعلام کرد. سال که تحویل شد، بهمن با صدای بلند گفت: «همه از اتاقک بیان بیرون، می‌خوام وصیت کنم.»
از اتاقک خارج شدیم. میان یکی از تابوت‌ها دراز کشید و دستش را گذاشت زیر سرش. نگاهی به جمع انداخت. سپس رو به من کرد و گفت: «نورمحمد! من شهید می‌شم. می‌دونی جای من کجاست؟» مکانی را نزدیک قبور شهدا نشانم داد: «جای من این‌جاست!» از آن‌جایی که بهمن اهل شوخی بود، گفتم: «باشه بابا!». ادامه داد: «و اما وصیت دوم. جنازه من رو از گلوگاه پیاده بیارید تا سفیدچاه»، چهل کیلومتر راه بود. به شوخی گفتم: «خفه! پیاده بیارن! این چه حرفیه که می‌زنی؟ چه جوری؟»
۔ اگه این کار رو نکنی، از توی تابوت بلند می‌شم و فرار می کنم.

– معلوم نیست جسدت بیاد یا نیاد، که بخوای فرار کنی؟
بهمن وقتی دید حرف‌هایش را جدی نمی‌گیرم، داخل تابوت نشست. نگاهی به برف‌هایی که از آسمان به سمت پایین می‌آمدند،انداخت و با جدیت گفت: «ما مسافریم، برو به زودی می‌ریم.» نگاهی به منصور و رحیم انداختم؛ سرشان را پایین انداخته بودند. بهمن خیلی جدی گفت: «نورمحمد! این راهی که دارم می‌رم، برگشتنی نیست! هوای بچه‌ها رو داشته باش و بیشتر بهشون توجه کن.»
حرف‌های دیگری هم زد. بچه‌ها دور تابوت ایستاده بودند و با تعجب به حرف‌های بهمن گوش می‌کردند.
موقع برگشت، قرار گذاشتیم دو روز در گلوگاه بمانیم و بعد سمت جبهه برویم. به خانه بهمن رفتیم. بهمن اصرار کرد که امروز باید ناهار اینجا باشید.
اتاق پذیرایی خانه‌شان بزرگ بود. بهمن که معمولا «ما‌در حساب‌ِ» ما بود، بلند شد و گفت: «یالا دنگ خودتون رو بدید.» از همه، نفری پنجاه تومان گرفت – که آن زمان پول زیادی بود- و گفت: «می‌رم اکبر جوجه غذا بگیرم.»
وقتی برگشت، یک قابلمه غذا با خودش آورده بود. سفره که جمع شد، گفت: «آقایون! سی پرس غذا گرفتم، پرسی سی و پنج تومان؛ یه مقدار پول اضافه اومده و پیش من مونده؛ حلال کنید.»
گرم صحبت بودیم که مادرش آمد و به زبان مازندرانی گفت: «وچه‌ها شِما سِره نِداشتِنی؟ شِمِ زن و چه منتظر نینه؟» رو به من گفت: «نورمحمد! و‌چه‌ها ره ته بیاردی اینجه؟» از تک‌تک بچه‌ها سؤال کرد. بچه‌ها یک حالتی شدند؛ انگار تازه یادشان آمده بود که امروز روز اول عید هست و خودشان هم زن و بچه و کس و کار دارند.
آخرین حرف‌های مادر بهمن این بود: «پسرای من! شما می‌رید جبهه، معلوم نیست سرنوشت‌تون چی می‌شه. حالا که توی گلوگاه هستید، برید پیش پدر و مادر، و زن و بچه‌تون.» مادرش که رفت، بهمن گفت: «مامانم راست می‌گه. ناهار که خوردید، برید. منتظر چی هستید؟»
وقتی به خانه رسیدم، مادرم گلایه کرد و با بغض گفت:«اولین سالی بود که بابای خدابیامرزت پیش ما نبود. خوش داشتم امسال عید که جبهه نبودی، لااقل بیای کنارم و سر سفره بشینی.» با حرف‌های مادر، گریه کردم. بعد از چند روز من، منصور، بهمن، و رحیم، چهارنفری به قم رفتیم و از آن‌جا با قطار رفتیم و زودتر از دیگران به «هفت‌تپه» رسیدیم. یکی-دو روز در هفت‌تپه ماندیم. بهمن آماده شد به «فاو» برود. برای بدرقه‌اش، چهارنفری تا اهواز همراهش رفتیم. منصور گفت: «حالا که تا اهواز اومدیم، بهتره بریم یه چیزی بخوریم.» کنار رود کارون، رستوران مجهز و شیکی بود. موقع خوردن ناهار، بهمن به من گفت: «این آخرین ناهار من با شماهاست! این ناهار رو خوب بخورید، که دیگه دارم می‌رم.» بعد از ناهار گفت: «من رو تا پایگاه بهشتی همراهی کنید.»
تا کنار پایگاه آمدیم. بهمن پیاده شد و گفت: «خب، این‌جا دیگه آخر خطه!» چند شوخی بامزه هم کرد و گفت: «من شهید می شم.» تا به حال این حرف‌ها را از بهمن نشنیده بودم.
– یه چیزی به شما می‌گم، که دل شما رو قرص و محکم کنه.
توی دلم گفتم: «حتما می خواد حدیثی، یا آیه ای از قرآن برای ما بخونه.»
۔ منصور، رحیم، نورمحمد! بهشت چند تا در داره؟
من گفتم: «دقیق نمی‌دونم، هفت یا هشت تا در؟»
– من بالای یکی از اون درا وامیستم، که بچه‌هایی رو که میان از بالا ببینم و وساطتت‌شون رو بکنم و بگم که اینا با من هستن، تا بچه‌ها راحت‌تر از درای بهشت وارد بشن!
از این حرفش هر چهار نفرمان خندیدیم. جلو آمد و با هم روبوسی کردیم. بهمن عادت داشت موقع روبوسی آدم را بغل کند و محکم به سینه‌اش بچسباند. وقتی مرا بغل کرد و به سینه‌اش چسباند، در گوشم گفت: «نورمحمد! حلالم کن که دیگه من رو نمی‌بینی. دیدار من و شما به قیامت!» وقتی از ما جدا شد، کوله پشتی روی دوشش بود. دستی تکان داد و چند قدم دور شد. هیچ وقت این صحنه از یادم نمی‌رود. تا دم دژبانی رفت، ایستاد و برگشت. دستش را بالا آورد، دوباره تکان داد و رفت.
به «هفت‌تپه» برگشتیم. نیروهای گردان از مرخصی برگشته بودند. من وقت را غنیمت شمردم و از «گردان مسلم» به «گردان امام حسین (ع)» انتقالی گرفتم.
دو سه روز از رفتن بهمن می‌گذشت. روز نهم یا دهم فروردین بود. من، منصور، و رحیم کنار چادرهای فرماندهی گردان و گروه ضربت نشسته بودیم و با هم صحبت می‌کردیم.
چهل دقیقه به اذان مغرب مانده بود. روحانی گردان، «شیخ علی کلبادی» به جمع ما اضافه شد. ناراحت بود. پرسیدم: «شیخ على چیزی شده؟» گفت: «خبر رسیده بهمن شهید شده!» پرسیدم: «کی؟ کجا؟ چطوری؟»
۔ می‌گویند چند ترکش به شکمش خورده؟

-کجا این اتفاق افتاد؟

– توی جاده فاو – البحار. اول زخمی شده. تا اورژانس هم زنده بود. روی تخت اورژانس شهید شد.

 

خبر شهادت بهمن برای من باورکردنی نبود. نگاهی به منصور و رحیم انداختم. نوعی بهت و حیرت در چهره شان دیده می شد. بهمن، آن دانش آموز شلوغ «مدرسه شهریار»، حالا دیگر در دانشگاه خدا پذیرفته شده بود. شیخ علی، که وضع روحی ما را آشفته دید، شروع کرد به خواندن روضه. بچه‌هایی که وضو گرفته و می‌خواستند به نماز‌خانه گردان بروند، دور ما جمع شدند و با ما هم‌نوا شدند. در آن لحظه، تنها چیزی که به ذهنم آمد، همان صحنه آخری بود که با هم وداع کرده بودیم، و او ما سه نفر را بغل کرده و پیشانی ما را بوسیده بود. شیخ‌علی گفت: «بچه‌ها وایستید و به یاد بهمن، برای آقا امام‌حسین (ع) سینه بزنید.» و ایستادیم به سینه زدن.

انتهای پیام/

…. بایستی مفاهیم حج را دانست، فهمید، برطبق آن ها رفتار کرد و عمل کرد؛ و حاصل مطلب این هست که کعبه متعلّق به همه هست. اعتقاد ما این هست که ملّت ایران بعد از پیروزی انقلاب، به برکت هدایت امام بزرگوار، یک معنای جدیدی از حج را فهمید، کشف کرد، درک کرد. از سال اوّلی که انقلاب پیروز شد و کسانی رفتند حج و امام بزرگوار پیام دادند، …

…، دعای توسل، ص ۲۲۵) اهمیت دعای توسل از مظهر مرحوم آیت الله روح الله شاه آبادی ایشان در باره اهمیت و فضیلت دعای توسل می گفتند: دعای توسّل را هر روز بخوان که اصل اثرش مربوط به هر روز خواندن آن هست که در اثر هر روز خواندن، آن را حفظ هم می شوید. اگر کسی این دعا را هر روز بخواند، کلیدی هست که به هر قفلی می خورد، در برآورده کردن حاجات بسیار مؤثر هست، …

… حجت الاسلام وحیدی در سخنان خود، با بیان اینکه امیدواریم توفیق استفاده از برکات شهدا نصیب ما بشود و قدردان خون همه ی عزیزان باشیم اظهارداشت: دهه کرامت مصادف با اول ماه ذی القعده ولادت حضرت معصومه(س) و تا یازدهم ماه ذی القعده ولادت با سعادت امام علی بن موسی الرضا(ع) می باشد. خوشحال و خرسندیم که در کشوری هستیم که حرم پاکشان در خاک ایران هست و روز دختر …

…. از اصحاب امام حسین(ع) مطالبی مطرح خواهد شد که ما خیال می کنیم افسانه هست ولی خداوند متعال در جنگ تحمیلی و رشادت های این جنگ به ما نشان داد که فداکاری یاران حضرت سیدالشهدا افسانه نبوده هست. این استاد دروس عالی حوزه یادآور شد: کسانی که روز نهم محرم اعلام عمر سعد را پذیرفتند، …

…. شما اگر مشرق یا مغرب بروید، این حرف را غیر از انبیا کسی دیگر نیاورد. مشرق یا مغرب بروید این حرف که انسان چشمه ای از درون جان خود دارد این را غیر از انبیا کسی نیاورد. همه می گویند انسان باید درس بخواند یاد بگیرد، این یک طرف قضیه هست، …

…. پدرم گفت برو پیش حاج احمد امامی که در سبزه میدان بود و از او بپرس که بروی یا نه؟ یادم هست نزد حاج احمد امامی رفتم و او از من خواست حمد و سوره بخوانم، بعد به مادرم گفت این پسر خیلی خوبی هست، بعد از آن پدرم به من گفت برو ولی بازهم گریه کرد می گفت می ترسم برنگردی. هنر، تجربه ای از روح هست …

…. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده هست. همچنین سوگند دادن خدا به بسم الله الرحمن الرحیم ، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه هست. علی بن اسباط گوید : امام رضا علیه السلام به من فرمود: وقتی برای سفر یا غیر آن از منزل بیرون می روی بگو: …

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرنامه فارس، فیلمی که مشاهده خواهید کرد به تازگی بر روی خروجی شبکه المنار قرار گرفته که تمرینات رزمندگان حزب الله را پیش از عملیات اسیرگیری در سال ۲۰۰۶ نشان می‌دهد و عماد مغنیه فرمانده ارشد شاخه نظامی حزب الله نیز در این تمرین ها حاضر هست. شهید خالد بزی از شهدای بلند پایه حزب الله گزارشی از روند این تمرینات به شهید مغنیه ارائه می‌کند.

گفتنی هست این تمرینات منجر شد به یک عملیات موفق اسیر گیری که در آن دو سرباز اسراییلی «ایهود گولد واسر» و «الداد ریگیف» به دست مجاهدان حزب الله افتادند و به دنباله آن جنگ ۳۳ روزه آغاز شد و سپس سمیر قنطار به همراه تعدادی دیگر از لبنانی هایی که سالها در زندان های رژیم صهیونیستی اسیر بودند مبادله شده و به خاک کشورشان بازگشتند.

 

انتهای پیام/ب


http://fna.ir/bn99a0





همراه اول


دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با بیان اینکه برگزاری جشنواره ملی سرود رضوی بسیار ارزشمند هست، بر برگزاری جشنواره سرود علوی و فاطمی تاکید کرد.


به گفته خبرنامه تقریب(تنا) ، آیت الله محسن اراکی در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره ملی سرود رضوی که پیش از ظهر امروز در تالار مرکزی شهر قم برگزار شد ضمن تبریک ایام دهه کرامت اظهار کرد: اهل بیت(ع) گنجینه های گران بهایی در اختیار ما قرار داده اند و ما باید از این گنجینه ها در زندگی استفاده کنیم.
وی با بیان اینکه در جهان، مردمی مانند مردم ایران نداریم افزود: برخی از آیات و روایات در خصوص ایرانیان هست و مفسران شیعه و سنی زیادی نیز این مسئله را بیان کرده اند.
دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با بیان اینکه برگزاری جشنواره ملی سرود رضوی بسیار ارزشمند هست خاطرنشان کرد: هیچ مقوله ای در تاریخ ادبیات اسلامی وجود ندارد که همانند عشق به پیامبر عواطف جامعه را برانگیخته کند.
وی ادامه داد: در میان جوامع عرب، جامعه شیعی عراق همواره از گذشته تا کنون از نظر شعر نسبت به دیگر جوامع برتر و بهتر بودند و در طول تاریخ جوامع عرب، برتر از شعر جوامع شیعی عراق وجود ندارد و راز این مسئله ارتباط با پیامبر و معصومین (ع) هست.
عضو خبرگان رهبری گفت: در هندوستان حدود ۴۰۰ میلیون هندو وجود دارد که در ایام محرم و روز عاشورا برای امام حسین (ع) عزاداری می کنند و این مسئله ای هست که نشان دهنده عظمت معصومین (ع) هست.
وی اظهار کرد: براساس بررسی های انجام شده، بهترین شعر های شاعران که در دل مردم نقش بست و جاودانه شد، در خصوص پیامبر (ص) سروده شده هست و بسیاری از مردم نیز شعرهایی را حفظ کرده اند که در خصوص اهل بیت(ع) سروده شده هست.
آیت الله اراکی با تأکید بر اهمیت شعر در اسلام تصریح کرد: برخی از شاعران را هیچکس جز عده معدودی نمی شناسند و بدون تردید این شعر نمی تواند در جامعه تحول ایجاد کند، بلکه شعری می تواند تحول ایجاد کند که مردم آن شعر و شاعر را بشناسند.
وی افزود: مهمترین عنصری که می تواند فطرت انسان ها را به حرکت در بیاورد و با ارزش های متعالی آشنا کند، شعر هست.
دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با بیان اینکه شاعران و افرادی که شعر می خوانند باید تشویق شوند عنوان کرد: تمام سوره های قرآن نوعی آوا و موسیقی دارند که با دیگر سوره ها متفاوت هست پس هر سوره ای را اگر بخواهیم خوب بخوانیم باید ریتم و موسیقی آن را رعایت کنیم البته معنای آیات نیز در نوع آهنگ تاثیرگذار هست.
وی بیان کرد: شروع و برگزاری این جشنواره بسیار خوب هست و باید ادامه پیدا کند و حتی می توانیم جشنواره سرود محمدی، علوی، فاطمی و … داشته باشیم؛ ما تاکنون نتوانسته ایم حضرت فاطمه (س) را به جهان اسلام معرفی کنیم و مظلوم ترین شخصیت در اهل بیت(ع) حضرت فاطمه (س) هست و به همین دلیل نیاز زیادی به جشنواره سرود فاطمی داریم تا ایشان را به همه معرفی کنیم.
عضو خبرگان رهبری ادامه داد: امیدواریم که برگزاری این گونه جشنواره ها در قم و کشور ادامه داشته باشد و شاهد تحولی عظیم در زمینه شعر و سرود در کشور باشیم.

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرنامه فارس، آن چه خواهید خواند نتیجه مصاحبت یک خبرنگار لبنانی با چند تن از جوانان روستای «عیتاالشعب» هست. جوانانی که در آخرین روز های جنگ در سال ۲۰۰۶ به دلیل آتش بس مجبور به ترک دیاری شدند که ۳۳ روز در آن پایداری کرده بودند. این جوانان پس از عقب نشینی کامل نظامیان صهیونیست از لبنان به سر خانه و کاشانه خود بازگشتند.

خاطرات و مطالب بسیاری در ذهن جوانی هست که به «عیتا» بازگشته هست. البته همه چیز تغییر کرده هست؛ اسم‌ها، چهره‌ها و ظاهر روستایی که نابود شده بود. در ۱۴ آگوست ۲۰۰۶، این جوان رزمنده مقاومت پس از ۳۲ روز از دشوارترین روزها زندگی‌اش، در «عیتا» را ترک کرد. آن روزها این شهرک بیشتر به «هیروشیما» شبیه بود. آن جوان به یاد نمی‌آورد چه زمانی در خانه را قفل کرد و به سوی بیروت رفت.

گرچه حرف‌های زیادی برای گفتن دارد اما شاید نمی‌خواهد رازهایش را بگوید. ذهنش مملو از خاطرات هست. «یک سال گذشت و من هر روز در جنگ خاطراتم را مرور می‌کردم». شاید آن خاطره‌ها نیز دلیلی نمی بینند که او را ترک کنند و مدام غافلگیرش کرده، ذهنش را فرا گرفته و لحظات تنهایی‌اش را پر می‌کردند. در همه آن لحظاتی که بر سر کارش یا در کنار زن و فرزندانش بود، آن ها یک به یک افکارش را مورد هجوم می دادند و او با خود می‌گفت: آنچه از من خواسته شد انجام دادم و به سادگی جنگیدم ولی پرسشی مهم امان مرا بریده هست: آیا اشتباهی مرتکب شدم؟ چرا فلان کار یا بهمان کار را در فلان زمان خاص انجام ندادم تا بهتر از این جنگیده باشم؟

این رزمنده دلیر و شجاع «از عملکرد خود کاملا راضی نیست» و در عین حال ذهنش درگیر این مسئله هست که «فرزندانم در آسایش زندگی کنند، ما بنا نمی کنیم تا اسرائیل ویران کند و اگر جنگ به ما تحمیل نشود دوست داریم در آرامش و با عزت زندگی کنیم».

از همین جا می توانیم متوجه شویم که او مانند کودکی کم سن و سال از اینکه روستایش در ماه‌های اخیر به سازندگی و آبادانی مشغول شده خوشحال هست. در تابستان گذشته جنگی به او تحمیل شد که اصلا خواهانش نبود. او در آن زمان در حال برنامه‌ریزی جهت گرفتن یک مرخصی طولانی مدت برای حضور در کنارخانواده‌اش بود. اما سلاحش را بر زمین نگذاشت چون ترجیح می‌داد پسرش به جای اینکه بگوید: «پدرم ترسوست»، بگوید:« پدرم شهید هست »… «زندگی زیباست و جان‌های ما با ارزش‌تر از خاک و سنگ هستند اما وطن ما برایمان عزیز هست و ما همیشه از آن دفاع می‌کنیم».

برای همین در «عیتا» ماند، همان جایی که «جنگ، خیابان به خیابان و خانه به خانه ادامه داشت» حافظه او و هم رزمانش دیگر نام صاحب خانه‌ها را به یاد نمی‌آورد بلکه آنها را با خاطرات و حوادثی که در آن ها گذشته هست به یاد می‌آورد: «دو دقیقه پیش از آن که سربازان اسرائیل در این خانه جمع شوند، بچه های مقاومت آن را ترک کردند. یکی از بچه ها چیزی را در خانه جا گذاشته بود و وقتی برگشت، از دیدن اسرائیلی‌ها غافلگیر شد. خیلی بی سر و صدا پیش بچه ها بازگشت و بعد رزمندگان آنجا را گلوله‌باران کردند و بیشتر آنان را کشتند و باقی شان هم فرار کردند. آن جا خانه بود که تنها ستون باقی‌مانده از آن صحنه درگیری ویرانگری شده بود، آن یکی خانه ای بود که ما در حین جنگ در آن «مناغیش» می پختیم… و همین طور خانه چهارم، پنجم و ششم و …. همه خانه‌ها با خاطرات و قصه‌های جنگ شده اند.

همچنین در این روستا خانه‌ای هست که خاطره آن در قلوب رزمندگان حک شده هست. این خانه متعلق به پیر زنی هست که «عیتا» را ترک نکرد و بچه‌های مقاومت را تنها نگذاشت. جوان رزمنده‌ای بود که به ظاهر و تیپ خودش خیلی بها می‌داد و روحیه‌ دائما شوخی داشت. «این رزمنده علی رغم شجاعت فراوانش و با وجود شدت درگیری‌ها، اصرار داشت که هر روز محاسنش را اصلاح کرده، حمام کند و عطر بزند. یکی از روزها این بنده خدا جایی را برای رسیدن به خودش پیدا نکرد. همان پیر زنی که در روستا مانده بود، کلید خانه‌اش را به او داد تا بتواند در آنجا، فارغ از درگیری ها دستی به سر و روی خودش بکشد.

این جوان خوش تیپ یک ساعتی از پیش ما رفت و وقتی برگشت درب خانه را همراهش آورده بود. او با مزاح از صاحب خانه پرسید: «کلید خانه را می‌خواهید یا در آن را؟» این طوری بود که فهمیدیم از آن خانه چیزی جز همین در باقی نمانده هست و او به جای گریه کردن می‌خندید». این جوان رزمنده‌ی خوش تیپ طی درگیری‌های شدید بعدی به شهادت رسید.

دیدن خانواده‌های شهدا برای کسانی که امروز به «عیتا» باز می‌گردند باعث بی‌قرار می‌شود «وقتی از جلو خانه‌های آنها می‌گذرم خجالت می‌کشم …. فرزندان آن ها شهید شدند و من هنوز زنده‌ام.» آن روز ها مرگ در هر گوشه‌ای در کمین او و دوستانش بود. او می‌گفت وقتی درگیری در اطرافم شدت پیدا کرد، به خودم آمدم و دیدم نمرده ام، و چشمانم اشک آلود هست و هنوز دوستانم را می‌بینم و می‌پرسم چه کسی در این لحظات شهید شده هست.»

هنگام صحبت با ما بسیار گریست «این رزمنده مقاومت برای دوستان شهیدش می‌گرید و هرگاه فرزندانش را به یاد او می‌آورند دلش می‌گیرد و در شب‌های سیاه رویای همسرش را در سر دارد.» آیا او از تصمیم‌ سرسختانه اش مبنی بر این که زندگی خاص یک رزمنده را داشته باشد بازخواهد گشت؟ او ناگهان دستش را به جیبش برد تا تصویر فرزندانش را بیرون بیاورد. نگاهی به آن ها می کند و به یاد خنده‌هایشان می‌افتد؛ و با اشاره به تصویر می گوید: «این ها تلاش می کنند دیواری را که به عنوان یک رزمنده ساخته ام، خراب ‌کنند».

نظراتی که می گویند آنان صرفا برای حزب‌الله، ایران یا طائفه شیعه جنگیده‌اند او را آزار می‌دهد. «ما جنگیدیم تا به تمام امت پیامی داده باشیم. ما به نمایندگی از همه امت جنگیدیم. من می‌دانم که ملت‌های عربی در کار خود وا مانده‌اند. ما برای حزب‌ یا یک طائفه خاصی نجنگیدیم. اگر حرفی که می‌زنند درست باشد که تمام کردن کار یک حزب یا آن طائفه کاری ندارد» این سخن کسی هست که خودش را لحظه به لحظه در معرض مرگ قرار داد، تا بیش از دیگران درک کند که چرا می‌جنگیده هست.

این جوان گندم گون خجالتی مانند دیگر رزمنده‌گان آماده هست تا هر زمانی که جنگی درگرفت، بجنگد اما او معتقد هست جنگ دیگری رخ نخواهد داد و با آرامش عجیبی لبخند می‌زند و می گوید «چون این بار ما دیگر می‌دانیم چگونه بهتر بجنگیم» او این جملات را در همان زمانی بر زبان می آورد که رویاها و آرزوهای بسیاری برای آینده دختر کوچکش در سر دارد و می گوید: «ممکن هست روزی او خانم دکتر یا استاد دانشگاه شود. دخترم کوچولوی قشنگی هست و در آینده بهترین خواهد شد».

انتهای پیام/ب


خطیب جمعه تهران گفت: برای برخورد با مفسدان، ملاک فقط قانون هست؛ مفسد هر که هست، در هر جایگاهی که حضور دارد و هر نسبتی که با مقامات دارد، مهم نیست؛ باید با این افراد قاطعانه برخورد شود.


به گفته خبرنامه تقریب(تنا) ، آیت الله سیداحمد خاتمی امام جمعه موقت تهران در خطبه های عبادی سیاسی نماز جمعه گفت: دهه کرامت دهه بزرگی هست که امروز میلاد شاهچراغ و چهارشنبه هفته آینده میلاد امام رضا (ع) هست.
وی در خصوص جایگاه امامزاده شاهچراغ گفت: شیراز سومین حرم اهل بیت هست، بیش از هزار و ۴۰۰ امامزاده در این استان آرام گرفته اند که نشان دهنده استقبال خوب مردم این استان از امامزادگان هست.
امام جمعه موقت تهران اظهارداشت: امام کاظم (ع) حضرت شاهچراغ را خیلی دوست داشت و بعد از امام کاظم (ع) عده ای آمدند تا با ایشان به عنوان امام بعدی بیعت کنند اما ایشان اعلام کردند امام من هم امام علی بن موسی الرضا (ع) هست.
خطیب موقت نماز جمعه تهران اظهار داشت: در هفته گذشته مقام معظم رهبری دو دیدار داشتند که در هر دو دیدار مطالب بسیار مهمی فرمودند؛ دیدار اول با رئیس جمهور و هیأت دولت بود و دیدار دوم نیز با کارگزاران حج برگزار شد.
وی ادامه داد: در این دیدارها مقام معظم رهبری مشخصاً راهکارها برای برون رفت از مشکلات کنونی را بیان کردند و نقشه راه اقتصاد باثبات، تقویت بخش خصوصی، ضرورت برخورد قاطع با متخلفان، اشراف و اعمال قدرت دولت بر مبادلات مالی، جدی گرفتن سیاست های اقتصاد مقاومتی، اقدام پیش از علاج، حرف زدن رودررو با مردم و تحرک بیشتر و احساس مسئولیت مضاعف کارگزاران، هماهنگی همه دستگاه ها با تیم اقتصادی دولت، انتقال تصویر درستی از اقدامات و فعالیت ها توسط صدا و سیما، نشان دادن اقتدار نظام در مقابل بیگانگان بخصوص آمریکا و جدی گرفتن کارها با استفاده از امکانات و توانمندی های داخلی را مد نظر قرار دادند.
خطیب موقت نماز جمعه تهران در خصوص مبارزه با فساد ۷ نکته را تشریح کرد: اول آنکه فساد خوره ی هر نظام هست؛ بین نظام حق و باطل هم فرقی ندارد، حتی اگر در نظام باطل هم خوره ی فساد پیدا شود، آن نظام را متلاشی می کند. یادم هست در اردیبهشت سال ۵۷ در مدرسه عالی شهید مطهری، آیت الله بهشتی تأکید کرد «بزرگترین عامل سقوط رژیم شاه، فساد اداری هست»؛ باید مراقب بود این خوره به جان انقلاب نیفتد.
خاتمی افزود: دوم آنکه فساد کار غیرقانونی هست و بدترین شکل فساد، دور زدن قانون هست. اینکه افراد کار غلط انجام دهند و توجیه و پوشش قانونی برای آن درست کنند؛ مانند کاری که بنی اسرائیل کرد. قرار بود شنبه ها ماهی نگیرند؛ کلک زدند. شنبه شب راه رفتن ماهی هایی که به گودال هایی وارد شده بودند، می بستند و روز یکشنبه راحت ماهی ها را می گرفتند و به خیال خودشان خلاف نکرده بودند.
وی تصریح کرد: این افراد گناه کرده و اقدام خود را توجیه می کردند؛ این کار به معنای فساد هست.
عضو مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: سوم آنکه باید با هر نوع فسادی مبارزه شود، بخصوص دست انداختن به بیت المال که بدترین نوع فساد هست و باید جدی ترین برخورد با این افراد صورت گیرد.
خاتمی گفت: نهج البلاغه ۷۹ نامه دارد، ۶ نامه در رابطه با مجازات غارتگران بیت المال هست. در این ۶ نامه حضرت علی (ع) قاطع ترین برخورد را با غارتگران بیت المال دارد.
وی اظهار داشت: چهارم آنکه برای برخورد با مفسدان، ملاک فقط قانون هست؛ مفسد هر که هست، در هر جایگاهی که حضور دارد و هر نسبتی که با مقامات دارد، مهم نیست؛ باید با این افراد قاطعانه برخورد شود.
خطیب موقت نماز جمعه تهران تأکید کرد: خط قرمز جعلی بعضی ها مورد قبول نیست؛ فقط و فقط قانون هست که محور هست.
خاتمی افزود: پنجم آنکه برای مبارزه با فساد، نظارت یک ضرورت هست؛ هم نظارت علنی که اعلام شود بازرس سرکشی می کند و هم نظارت مخفی که حضرت علی (ع) این نظارت ها را نیز اعمال می کرد. در نامه ۳۳ حضرت علی (ع) تأکید می کند که بازرس مخفی از کشور مغرب گزارشی داده هست.
وی خاطرنشان کرد: ششم آنکه باید گفته شفاف و صریح به مردم ارائه کرد، مردم صاحب این انقلاب و نظام هستند. حضرت علی (ع) نیز می فرماید «اگر دیدید که رعیت سؤال دارد، آشکارا به آنها گفته بدهید». مقام معظم رهبری نیز تأکید داشتند که صدا و سیما این گفته ها را پخش کند.
خطیب موقت نماز جمعه تهران ادامه داد: هفتم آنکه نباید در این عرصه مبالغه کرد و حق خدمتگزاران پاک را ضایع کرد. بدنه ی اداره ی نظام، بدنه ی قضایی و قانونگذاری نظام دارای انبوه کارگزاران پاک هست که دارای رفتار صالح هستند؛ نبایدطوری برخورد کرد که انگار فساد همه جای کشور را گرفته هست، این خلاف واقع و سیاه نمایی هست. باید با فساد بی محابا و بی ملاحظه و به صورت قاطعانه برخورد کرد.
خاتمی با اشاره به تأکید مقام معظم رهبری در مورد تلاش های دیپلماتیک گفت: مقام معظم رهبری تأکید داشتند که به جز موارد معدودی همچون آمریکا، روابط ایران با شرق و غرب هر چه بیشتر تقویت شود و فعالیت هدفمند دیپلماسی ادامه پیدا کند.
وی اظهار داشت: اصل ۱۵۲ قانون اساسی اعلام می کند که دیپلماسی خارجی ما ۶ پایه دارد؛ اولین پایه اش نفی هرگونه سلطه و سلطه پذیری هست. بر اساس این اصل، جمهوری اسلامی با همه دنیا به جز آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی رابطه دارد.
عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: رژیم صهیونیستی، رژیمی جعلی و غاصب هست. با آمریکا نیز تا زمانی که آدم نشده هست، رابطه نخواهیم داشت، چرا که تا الان آدم نشده هست.
خاتمی گفت: شعار «نه غربی، نه شرقی» به این معناست که شرق و غرب حق سلطه بر ایران را ندارند؛ پس ارتباط با کشورهای دنیا، متن قانون اساسی هست. بر همین اساس هست که مقام معظم رهبری و رئیس جمهور پِیک ویژه به روسیه می فرستند.
وی تأکید کرد: مراودات اقتصادی ایران با چین و هند، رفتاری بر اساس قانون اساسی هست. اگر آمریکا و اروپا بدانند که ما در بن بست هستیم، فشار خود را بر ایران افزایش می دهند. سیاست عزت، حکمت و مصلحت می گوید ما با همه دنیا بر این اساس که به هیچ کس زور نمی گوییم و اجازه نمی دهیم کسی نیز به ما زور بگوید، رابطه برقرار می کنیم؛ این سیاست، سیاست حق و سیاست نظام جمهوری اسلامی هست.

آرزوی دختران شین آباد برآورده شد – خبرنامه فارس

دسته بندی : البرز تاریخ : شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

….) مسیری که عزیزان در پیش دارند، همان حرکتی هست که خود ائمه علیهم السلام در پیش گرفتند؛ یعنی سرمایه ای که الان ما در کار داریم همان سرمایه ای هست که ائمۀ طاهر داشتند و اعمال می کردند. در یک کلمه این شأن را می توان خلاصه کرد: پدری. یک امام جماعت در یک محله، درواقع پدر اهل محله هست. …

… در بدو ورود با پلومرغ دوستان کمیته امداد پذیرایی می شویم و بعد از استراحتی مختصر گعده های اولیه شکل می گیرد. حامد محقق و علی داداشی که دوره قبل هم حضور داشتند از تجریبات خود می گفتند و اساتید جدید هم داشتند برنامه های روزهای آتی خود را مرور می کردند. ظاهراً تصویر ذهنی همه از بشاگرد در همین چند ساعت اولیه شکسته هست. …

به گفته خلیج فارس به نقل ازاعتماد؛در آخرین روزهای تیرماه فرصت سفر به زاهدان فراهم شد. از هواپیما که پیاده شدیم نظامیانی با صفوف مرتب ایستاده بودند تا به شهیدی که با ما از تهران آمده بود، ادای احترام کنند. زنی آرام اشک می ریزد و دستانش می لرزد، مادر شهید هست احتمالا و داغ زخمش هنوز تازه. مردم زاهدان با لباس های محلی بی اعتنا به سیلی که همه را هم شکل کرده، شکل خودشان هستند. …

نظرسنجی از نسل جوان انجام شد و از آنها پرسیدند مهم ترین اهداف زندگی شان چیست؟ بیش از ۸۰ درصد گفتند هدف اصلی آنها در زندگی پولدارشدن هست. ۵۰ درصد از همین جوانان هدف اصلی دیگرشان را مشهورشدن عنوان کردند. همواره به ما گفته اند که زیاد کار کنید و بیشتر جمع کنید! این احساس را به ما داده اند که برای داشتن یک زندگی خوب لازم هست دنبال این چیزها برویم. تصویر ما درباره ی همه ی زندگی ها، …

…. می گفتند که این کار اصلا آینده نداره، نه حقوق داری نه جایگاه خاصی، معلمی خوبه، خیلی ها از روی علاقه اومدیم اما خب وضعمون رو که می بینی، حتی بعضی مواقع که سرشما ها فریاد می زنم به خاطر عصبیت هاییه که برای حقوق کم و شرمندگی تو خونه و جلو زن و بچم ایجاد میشه. یا می گفتند: معلمی این طوری به درد نمی خوره، برو معلم کنکور شو، یک بچه ای که …

… تولیت آستان قدس رضوی افزود: ما باورمان این هست که امام راحل(ره) این پرچم را برافراشت که فقه بر جامعه حکومت کند و فقه باید در متن جامعه و در تمام زوایا حاکم باشد. وی با بیان اینکه انقلاب اسلامی از متن حوزه علمیه برخاسته و یک مرجع عالی قدر پرچم دار آن بوده هست، گفت: از ابتدا حوزه علمیه پرچم دار بوده و امروز نمی تواند نسبت به همه سطوح اجتماعی و معیشتی، …

همه کس، آن هایی طرف توجه شان بودند که بر و رو داشتند. هیچی، ما هم رفتیم از سوراخ در نگاه کردیم دیدیم بله واقعا خیلی خوشگل هست. گفتند تو باید زن این بشوی. دیگر انتخابی نبود، نمی توانستم بگویم آره یا نه. صحبتی نداشتم. عمو هایم هم دیگر کاری به این کار ها نداشتند. …

… یکی دو بار با من تماس گرفته شد و من با فردی صحبت کردم که آن زمان در بخش چاپ بودند و سمتِ مدیریتی داشتند؛ ایشان چند بار با من تماس گرفتند و یکی از سؤالاتی که از من می پرسیدند این بود که مثلاً چرا این مجموعه فقط این بخش از خاطرات شما هست؟ بقیۀ خاطرات شما کجاست؟ گفتم کدام بخش را شما تمایل داشتید که باشد؟ گفتند بخش های آموزشی شما …

… * زعیم غیرمعصوم هم می تواندحکم جهاد ابتدایی دهد آرمان پرس توصیه به همه مسئولین : اگرمسلمانید! کمی هم مردم را برای جنگ و جهاد آماده کنید/قطعا جنگ خواهدشد/تا کی بحث توافق،توسعه،سبدکالا؟ آرمان پرس * آقای رضا عطاران; شما انگل انقلاب اسلامی هستید armanpress.ir آرمان پرس *امام علی(ع)(خ۳۴): …

سیاسی نماز جمعه در مصلی قدس زاهدان ضمن تبریک ایام به مناسبت ولادت باسعادت حضرت امام رضا(ع) و دهه کرامت اظهار کرد: سنت و خصلتی که از امامان باید به ارث ببریم فقط صبر و استقامت هست . …

… امام خمینی در حمایت از نهضت اسلامی مردم قاطعانه فرمودند: همه درد و بلای ما این هست که غرب زده ایم. …


مدیر آستان مقدس امامزاده عبدالله(ع) نقش مسجد را در ترویج و اجرای ازدواج آسان بسیار مهم دانست و گفت: مساجد در ابعاد مختلف ازدواج جوانان می توانند نقش آفرین باشند.


حجت الاسلام والمسلمین مجتبی تختی پور مدیر آستان مقدس امامزاده عبدالله(ع) شهرری، در گفت وگو با …. حضور گسترده خانواده ها را در مساجد بسیار مهم قلمداد کرد و گفت: خانواده کوچکترین و در عین حال مهم ترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی به شمار می رود از این رو با توجه به جایگاه اجتماعی و عبادی مسجد حضور خانواده در این مکام مقدس بسیار حائز اهمیت هست.
وی افزود: متولیان مسجد نقش اساسی برای حضور گسترده خانواده ها در مساجد دارند، آنان می توانند فضای مسجد را به گونه ای فراهم آورند که برای تمام اعضای خانواده برنامه داشته باشند زیرا مسجد محلی برای آرامش و پایگاهی برای حضور و جذب بیشتر خانواده ها هست.
حجت الاسلام والمسلمین تختی پور ادامه داد: برای مثال امروز مساجد می توانند بر اساس سیره نبوی که در جوار مسجد مکانی برای تفریح کودکان با عنوان روضه سبیان در نظر می گرفتند برای حضور کودکان با برنامه ریزی خوب و دقیق محلی برای مهد کودک و یا مهد بهشت در نظر بگیرند تا کودکان در آن محل به بازی و تفریح بپردازند.
مدیر آستان مقدس امامزاده عبدالله(ع) شهرری نقش مسجد را در ترویج و اجرای ازدواج آسان بسیار مهم دانست و گفت: مساجد در راستای ازدواج جوانان می توانند در مباحث مختلف مانند سنت حسنه وساطت در ازدواج و برگزاری دوره های مشاوره قبل و بعد از محرمیت نقش آفرین باشند.
وی با بیان اینکه مساجد می توانند در تامین جهیزیه نوعروسان نقش آفرین باشند، تصریح کرد: متولیان مسجد با شناختی که از نمازگزاران و خیرین دارند می توانند در رفع نیاز نیازمندان و تامین جهیزیه نوعروسان دم بخت اقدام کرده و ازدواج جوانان را تسهیل ببخشند.
حجت الاسلام والمسلمین تختی پور با تاکید بر اینکه مسجد نقش اساسی در ترویج ازداواج آسان دارد، عنوان کرد: ما هر چقدر روح معنویت و جایگاه ازدواج را به عنوان محبوب ترین بنایی که خدا در زمین قرار داده بین نمازگزاران بیان کنیم و هدف اصلی ازدواج را برای جوانان تبیین کنیم به همان مقدار می توانیم در ترویج ازدواج آسان موفق باشیم.
مدیر آستان مقدس امامزاده عبدالله(ع) شهرری با تاکید بر اینکه ایجاد مرکز مشاوره های ازدواج در مساجد امری لازم و ضروری به شمار می رود، اظهار کرد: مشاوره پیش از ازدواج در مساجد امری ضروری هست و چه بهتر این قبیل مشاوره ها پس از ازدواج نیز در راستای حل و بررسی مشکلات زوجین در مساجد دایر باشند تا کمتر شاهد افزایش طلاق در جامعه باشیم.
وی درباره راهکارهای جذب خانواده ها به مسجد، گفت: شرایط مساجد باید به گونه ای باشد که بتوانند همه خانواده های ایرانی را در خود جای دهند پس متولیان مساجد باید به این باور برسند که مسجد محل آرامش خانواده ها هست بر همین اساس مساجد باید از نظر عمرانی مناسب سازی شده و برنامه های عبادی و مذهبی به بهترین و منظم ترین شکل در این اماکن مقدس برگزار شود تا ما شاهد خالی شدن مساجد نباشیم.

حجت الاسلام والمسلمین تختی پور با بیان اینکه بخش عمده نمازگزاران مسجد را زنان تشکیل می دهند از این رو تشکیل حلقه های همفکری بانوان در مساجد بسیار مهم هست، خاطرنشان کرد: این حلقه ها باید سازماندهی شده و مشخص و در راستای کمک به فعالیت های مسجد تشکیل شود تا نتیجه معکوس ندهد و نتایج آن در محل و شهر مشخص شود.