سایت خبری و مذهبی

کرامت البرز

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶

انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی

دسته بندی : خبری تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی

همینک در مجله آنلاین فارسی ها انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی

انشا ادبی و عادی درباره زندگی

زندگی عمری است که همه آن را می گذرانند و در روزی از آن خداحافظی می کنند .

در واقع زندگی فاصله میان تولد تا مرگ است .

زندگی دارای راه های پر پیچ و خم و سربالایی ها و سراشیبی های بسیاری است .

بسیاری در همان اوایل مسیر جا می زنند و خسته می شوند .

اما بسیاری دیگر مسیر را به بهترین شکل تا آخر می پیمایند .

زندگی یک راه بسیاری طولانی است ، مانند یک جاده که تازه در حال آسفالت شدن است .

در زندگی اتفاقات مختلف ، سختی ها ، مشکلات و .. بر سر راه وجو دارد که باید با صبر و بردباری از آن گذشت .

چه خوب است که در زندگی هدف برای خود تعیین کرده و برای هدفی مشخص و کامل تلاش کنید .

نه اینکه همه زندگی خود را به لپ تاپ ، فضای مجازی ، اینترنت و گوشی خلاصه کنید .

یکی از مهم ترین چیزهایی که در زندگی خود به آن نیاز دارید برنامه ریزی است .

به کمک برنامه ریزی می توانید به همه کارهای خود برسید و از زندگی و وقتتان بیشترین استفاده را کنید .

قدر با هم بودن ها را بدانید و سعی کنید در کنار هم شاد باشید و از زندگی لذت ببرید .

انرژی های منفی را از خود دور کرده و انرژی های مثبت را جایگزین کنید .

سعی کنید حسرت گذشته را نخورید و از آن ها درس بگیرید .

اشتباهات گذشته را هرگز تکرار نکنید و به آینده تان فکر کنید .

امیدواریم این مطلب نیز مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

همچنین در فارسی ها بخوانید :

انشا درباره شب یلدا

نوشته انشا ادبی و عادی درباره زندگی بسیار زیبا و خواندنی اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.


بخشش گناهان مادر , اى حوّاء! هر زنى که به هنگام زایمانش بمیرد او را با شهیدان محشور مى‏‌کنم. اى حوّاء! هر زنى که درد زایمان او را بگیرد پاداش شهید برایش مى‌‏نویسم

بخشش گناهان مادر بعد از زایمان

بخشش گناهان مادر , آیا حقیقت دارد که به دنیا آمدن فرزند تمام گناهان مادر بخشیده خواهد شد؟

ابتدا روایاتی که در این زمینه وارد شده هست را نقل می کنیم:

الصَّدُوقُ فِی الْهِدَایَهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَیُّمَا امْرَأَهٍ مُسْلِمَهٍ مَاتَتْ فِی نِفَاسِهَا لَمْ یُنْشَرْ لَهَا دِیوَانٌ یَوْمَ الْقِیَامَه؛
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کدام از زنان مسلمان در هنگام زایمان بمیرد،
خداوند نامه عملش را در روز قیامت نخواهند گشود.

بخشش گناهان مادر در هنگام زایمان

بخشش گناهان مادر

بخشش گناهان مادر در هنگام درد زایمان

همچنین درباره قصّه حضرت آدم و حوّاء علیهما السلام آمده هست … خداوند فرمود: اى حوّاء!
هر زنى که به هنگام زایمانش بمیرد او را با شهیدان محشور مى‏‌کنم. اى حوّاء! هر زنى که درد زایمان او را بگیرد
پاداش شهید برایش مى‌‏نویسم و اگر سالم بماند و زایمان کند گناهانش را برایش مى‌‏آمرزم
گرچه به اندازه کف دریا و ریگ بیابان و برگ درختان باشد و اگر بمیرد شهید مى‌‏گردد
و فرشته‌‏ها به هنگام قبض روحش نزد وى حاضر مى‌‏شوند و او را به بهشت بشارت مى‌‏دهند
و در آخرت او را نزد شوهرش مى‌‏برندو هفتاد برابر برتر از حورالعین هست. حوّاء گفت:
آنچه داده‌‏اى مرا کافى هست …» (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۵، ص ۲۱۴)

با این حال توجه بفرمایید که روایت اشاره می کند که «زن مسلمان»، و برای ما معلوم هست که زن مسلمان،
زنی هست که نماز می خواند روزه می گیرد و اعمال عبادی را انجام می دهد و حقوق دیگران را هم رعایت می کند،
حال اگر با وجود ممکن الخطا بودن انسان گناهی مرتکب شد، خداوند با این خانم که درد وضع حمل را تحمل می کند،
این گونه رفتار می کند که نامه ی عمل او را در روز قیامت نمی گشاید؛ و الّا اگر گناه انجام دهد و حق مردم را رعایت نکند،
مسلماً مورد مواخذه قرار می گیرد و نکته ی مهم دیگر این که این عمل نگشودن پرونده در قیامت انجام می گیرد، نه در عالم برزخ.

شهرسوال

سخن امام علی(ع) درباره چهار گروه مردم

دسته بندی : البرز تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

خبرنامه میزان- امام علی علیه السلام در مسجد کوفه: ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بدکار به شمار می آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید.

تئوری پردازی برای تحقق تحول

دسته بندی : البرز تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

کاربرد رایج علوم توصیفی در نظرگاه مطلوب در این هست که وظیفه خود را از پاسخگویی به انتقادات و شبهات که البته کار مطلوبی هست، ارتقا داده و فعالانه سرپرستی تفکر اجتماعی را برعهده گیرند. این علوم باید نظر و عمل را از طریق منتهی کردن هستی شناسی به مبانی تکامل فرد و اجتماع به هم گره بزنند.

به گفته «فرهیختگان آنلاین»، پدیده انقلاب اسلامی تحول عظیمی در ماموریت حوزه های علمیه در نسبت با قبل ایجاد کرد. یکی از الزامات بی چون و چرای حضور در عصر انقلاب اسلامی، حضور برنامه مند و منسجم نهاد رسمی دین یعنی حوزه های علمیه در عرصه فعالیت های فرهنگی هست. از آنجا که حفظ تاثیر گذاری برای این حضور بدون در نظر گرفتن چشم انداز مطلوب کار فرهنگی و تدوین این چشم انداز بدون تدوین الگوی ارزیابی فعالیت های حوزه امکان پذیر نیست، پس به ناچار باید به سمت تدوین چنین مدلی برای سنجش وضعیت حوزه در فعالیت های فرهنگی رفت. یکی از تلاش های صورت گرفته در این زمینه، الگویی هست که از سوی حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پیروزمند، قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی قم عرضه شده هست. ایشان در این راستا به تدوین دو الگوی مشابه برای فعالیت های درونی و بیرونی حوزه و سپس تدوین مطلوبیت ها در هر بخش می پردازد. از منظر وی الگوی موردنظر باید در دو قسمت فعالیت های بیرونی و درونی، به تبیین سه شاخصه اثر فعل، موضوع فعل و خود فعل بپردازد. پیروزمند اثر فعل حوزه در بیرون را سه عنصر فردسازی، سازمان سازی و جامعه سازی معرفی می کند. مراد از فردسازی تنظیم رابطه انسان با خداوند هست که تولید مفاهیمی مانند زهد، تقوا، توکل و… در این حوزه معنا پیدا می کند. سازمان به مجموعه ای منظم که با هدفی مشترک ایجاد شده هست، اطلاق خواهد شد و اولین سطح تاثیر گذاری حوزه برای ساخت جامعه در سازمان سازی هست. در مرحله بعد کلان ترین سطح تاثیرگذاری حوزه جامعه سازی هست. مراد از جامعه کلیت سیستم ها و اشخاص هست که از تلفیق شان با یکدیگر جامعه به معنای حقیقی تشکیل خواهد شد و مراد از جامعه سازی، حفظ تعادل و ارتقای ظرفیت های مادی و معنوی با حفظ هماهنگی آنان هست. از آنجایی که در جامعه اسلامی، اسلامیت حرف اول را می زند ورود حوزه ها به امر جامعه سازی حتمیت پیدا می کند.
پس از طرح متغیر های اثر فعل در بیرون حوزه، نوبت به طرح متغیر های موضوع فعل بیرونی حوزه می رسد. سه متغیر اصلی این حوزه عبارتند از تولید مفاهیم عمومی مانند حسن خلق و حسن معاشرت که به ساخت فرهنگ عمومی می انجامد، تولید مفاهیم تخصصی برای تغذیه گرایش های تخصصی جامعه و درنهایت تولید مفاهیم بنیادی مانند جهان بینی ها که علوم را در دامان خود پرورش می دهند. در مرحله خود فعل هم باید گفت که کارویژه حوزه در عرصه فرهنگ سازی بیرونی خود عبارت هست از ارائه نظام توصیف به معنای عقاید، ارزش به معنای اخلاق و تکلیف به معنای حرمت و اباحه و… هست. از ترکیب هریک از این سه دسته متغیر های پیش گفته می توان شاخص هایی را تبیین کرد. برای نمونه می توان به عرضه مفاهیم بنیادی در نظام توصیف برای جامعه سازی یا فرد سازی یا نمونه دیگر عرضه مفاهیم تخصصی، در نظام ارزش برای فردسازی و… اشاره کرد.
بعد از عرضه متغیر های فعل بیرونی حوزه نوبت به متغیر های درونی فعل حوزه می رسد. به این ترتیب باز در سه دسته اثر فعل، موضوع فعل و خود فعل به عرضه متغیر ها می پردازیم. متغیر های اثر فعل فرهنگی حوزه شامل سه دسته علوم توصیفی، ارزشی و رفتاری خواهد شد. تراوشات علمی حوزه نتیجه تمام فعالیت های آن هست که با همین وسیله نسبت به بیرون تاثیر گذاشته خواهد شد. علم فقه در قله علوم رفتاری، علم اخلاق در قله علوم ارزشی و علم کلام و فلسفه در قله علوم توصیفی حوزه قرار دارند. البته در این بین علومی هم مانند منطق، اصول، ادبیات و… با نقشی ابزاری برای سه دسته علوم بالا وجود دارند. متغیر های موضوع فعل درونی حوزه شامل پژوهش به معنای توسعه مفاهیم، آموزش به معنای توزیع مفاهیم تولید شده و تبلیغ به معنای به مصرف نهایی رساندن مفاهیم هست. متغیر های خود فعل حوزه شامل سه متغیر برنامه ریزی، سازماندهی و نظارت و اجراست. مانند دسته قبل از تلفیق این دسته از متغیر ها هم می توان شاخص های گوناگونی بیرون کشید. برای نمونه می توان از شاخص برنامه ریزی پژوهش نسبت به علوم ارزشی، سازماندهی تبلیغ نسبت به علوم تکلیفی و… سخن گفت.
پس از ارائه الگوی موردنظر اکنون می توان مطلوبیت ها را در هر بخش از الگوی یادشده ذکر کرد. پیروزمند مطلوبیت ها در ارائه نظام توصیف را این گونه معرفی می کند: کاربرد رایج علوم توصیفی در نظرگاه مطلوب در این هست که وظیفه خود را از پاسخگویی به انتقادات و شبهات که البته کار مطلوبی هست، ارتقا داده و فعالانه سرپرستی تفکر اجتماعی را برعهده گیرند. این علوم باید نظر و عمل را از طریق منتهی کردن هستی شناسی به مبانی تکامل فرد و اجتماع به هم گره بزنند. اما درباره مطلوبیت ها در علوم ارزشی باید گفت که این علوم پرورش روحی فرد را به عهده دارند به همین دلیل باید علاوه بر فهرست کردن رذالت ها و فضیلت ها به ارائه نظام فضیلت و رذیلت بپردازند تا شخص بداند هر عملی چه تاثیری در مجموعه وجودی او و جامعه دارد. در مرحله بعد این نظام ارزشی را بر جامعه استوار کند و اینچنین میان اعتقادات فرد و جامعه پیوند ایجاد کند. مطلوبیت های ارائه نظام رفتاری هم به این شرح هست که با روش مجموعه نگر، نظام تکلیفی حاکم بر فرد و جامعه ارائه دهد. در مرتبه بعد این علوم باید از پاسخ دهی به سوالات متحدثه پا را فراتر گذاشته و دست به حادثه سازی در زیرساخت جدید بزنند.
پس از طرح مطلوبیت در سه سطح گفته شده نوبت به طرح مطلوبیت در سه سطح مفاهیم بنیادی، تخصصی و عمومی می رسد. درباره مطلوبیت در مفاهیم بنیادی باید گفت می توان از تلفیق این موضوع با سه شاخصه قبل، از مطلوبیت مفاهیم بنیادی در علوم توصیفی، ارزشی و تکلیفی سخن گفت که هریک در جای خود نیاز به تحقیق و پژوهش جداگانه ای دارد اما به طور خلاصه باید گفت که مفاهیم بنیادی باید به گونه ای تبیین شوند که توانایی پرورش مفاهیم تخصصی را به طور جامع در دل خود داشته باشند. مطلوبیت در مفاهیم تخصصی به مساله اسلامی سازی علوم بازمی گردد. در این بحث هریک از رشته ها باید متناسب با مفاهیم بنیادی تدوین شود تا نیاز جامعه اسلامی را برآورده کند. درباره مطلوبیت ها در ارائه نظام مفاهیم عمومی هم باید گفت که مطلوب در بخش علوم اعتقادی آن هست که دین تحلیلی صحیح برای پردازش حوادث جاری زندگی به مردم دهد و در بخش ارزشی باید نظام تجلیل و تحقیر مردم سامان داده شود. برای مثال پاسخ به این پرسش که مردم چقدر باید تیم ملی را برای رفتن به جام جهانی تجلیل کنند یا سبک زندگی اشرافی چه میزان تجلیل و تحقیر داشته باشد به این بخش بازمی گردد. در بخش تکلیف هم مطلوبیت هرچه متشرع شدن بیشتر جامعه به احکام اسلامی هست.
در ادامه باید مطلوبیت ها در باب اثر فعل حوزه در بیرون یعنی فردسازی، سازمان سازی و جامعه سازی را تبیین کرد. ساخت جامعه ای کارآمد که بتواند ظرفیت عرضه به عنوان الگویی جهانی داشته باشد از مهم ترین مطلوبیت های حوزه در عرصه جامعه سازی هست. در عرصه سازمان سازی هم ساخت یک سازمان کتبی که در آن روابط عادلانه برقرار باشد، مطلوب هست. تحقق این مهم تنها با تدوین الگوی مدیریت اسلامی توسط حوزه ها میسر خواهد بود. در مرحله بعد فرد سازی قرار دارد که سنتی ترین ماموریت حوزه در طول تاریخ بوده هست.
 سنجش صحیح نیاز های شخص و دادن پاسخ های متناسب با زمان و مکان از مطلوبیت های مهم این ناحیه هست. پس از طرح مطلوبیت های گفته شده نوبت به طرح مطلوبیت های فعل درونی حوزه می رسد. از آنجا که در میان ۹ شاخص گفته شده، سه شاخص توصیف، ارزش و تکلیف در بخش فعالیت های بیرونی توضیح داده شد، اکنون تنها به توضیح مطلوبیت های ۶ شاخص باقی مانده می پردازیم. درباره مطلوبیت ها در برنامه ریزی باید عنوان کرد که نخست برنامه ریزی باید توسط یک سازمان انجام شود به همین دلیل سازمانی متمرکز در امر برنامه ریزی برای حوزه ها ضروری هست. در این برنامه باید ابتدا وضعیت موجود به خوبی شناسایی شود، سپس وضعیت مطلوب توصیف شده و پس از آن راه حل ها در قالب برنامه برای گذر از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب ارائه شود. پس از برنامه ریزی نوبت سازماندهی هست.
سه شاخصه سرعت، دقت و انضباط از مهم ترین مطلوبیت های این بخش هست. در مرحله اجرا و نظارت هم باید تمام تلاش بر اجرای صحیح و کامل برنامه به کار گرفته شود. درباره سه شاخص بعدی هم باید گفت که مطلوبیت ها در عرصه پژوهش عبارتند از پشتیبانی صحیح از محققان نخبه، راه اندازی تحقیقات سازمانی به منظور ایجاد توسعه موضوعی و تحول انگیزی در نوع نگاه به مسائل. در مرتبه آموزش ابتدا لازم هست توضیحی نسبت نوع نگاه مطلوب به آن عرضه شود. آموزش صرفا به معنای انتقال یک سری معانی ذهنی به مخاطب نیست بلکه در آموزش، روح و قلب مخاطب مورد دخل و تصرف قرار می گیرد. به همین دلیل آموزش باید همه جانبه نگر و متناسب با تمام ساحات علم آموز باشد. در تبلیغ هم مطلوب آن هست که از تمام ظرفیت ها برای پاسخگویی به نیاز مخاطب استفاده شده و افق تبلیغ از رفع نیاز به تکامل مخاطب کشانده شود.
* نویسنده : علی عسگری پژوهشگر

همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست

دسته بندی : خبری تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست

همینک در مجله آنلاین فارسی ها با عنوان همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست در خدمت شما کاربران عزیز هستیم .

احسان علیخانی بی شک یکی از بهترین و پرطرفدارترین مجری های ایران می باشد .

یکی از موضوعاتی که درباره زندگی شخصی احسان علیخانی همیشه مطرح است ، ازدواج احسان علیخانی می باشد .

در این مطلب می خواهیم به این موضوع بپردازیم .

با ما همراه باشید .

همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست

همسر احسان علیخانی

احسان علیخانی متولد ۱۵ آبان ماه ۱۳۶۱ در تهران مجرد است و ازدواج نکرده است .

اخبار و شایعاتی مبنی بر ازدواج احسان علیخانی منتشر شد که باعث واکنش این مجری محبوب شد .

احسان علیخانی در یک پست اینستاگرامی نوشت :

هر هفته من دارم با یکی ازدواج می کنم و هفته بعد یکی دیگه رو طلاق میدم .

پیشنهاد می کنیم مطالب دیگر اخبار فرهنگی و هنری را مطالعه نمایید .

نوشته همسر احسان علیخانی مجری محبوب ایرانی کیست اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده

دسته بندی : خبری تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده

همینک در مجله آنلاین فارسی ها با روش های درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده در خدمت شما کاربران محترم هستیم .

درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده 1 درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده

درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده

یکی از عوارض های موم انداختن صورت ، جوش زدن پس از آن می باشد .

در ادامه شما را با چندین راهکار ساده اما موثر برای درمان جوش های صورت آماده می کنیم .

استفاده از یخ و آب خنک

استفاده از آب خنک یا یخ برای از بین بردن قرمزی بعد از اپیلاسیون بسیار موثر است .

توصیه می کنیم که تکه یخ را داخل یک تکه پارچه یا حوله قرار دهید و روی یخ بگذارید .

اگر هم یخ در دسترس نبود ، حوله را با آب یخ مقداری خیس کرده و روی جوش های صورت بگذارید .

اگر از این روش استفاده می کنید هر چند دقیقه یکبار حوله را دوباره خیس کنید .

این کار را به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه انجام دهید تا منافذ پوست بسته شوند .

روغن ویتامین E

یکی دیگر از روش های درمان جوش پس از موم انداختن ، استفاده از روغن ویتامین E می باشد .

سعی کنید چند مرتبه در روز روغن ویتامین E بر روی پوست خود بمالید .

همچنین می توانید از کپسول ویتامین E برای رفع خشکی موها استفاده کنید .

درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده 2 درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده

استفاده از ژل آلوئه ورا

از آنجایی که آلوئه ورا در آبرسانی پوست ها نقش بسیار مهمی دارد برای درمان جوش های صورت بسیار مفید است .

بهتر است ژل آلوئه ورا را برای مدتی در داخل یخچال قرار دهید تا سرد شود .

ژل آلوئه ورا را چند مرتبه در روز بر روی پوست خود بمالید .

علاوه بر آن ، آلوئه ورا برای رفع لکه های قهوه ای پوست و درمان آفتاب سوختگی بسیار استفاده می شود .

استفاده از پماد

برای درمان جوش های پس از اپیلاسون می توانید از پمادهای موضعی حاوی پلی میکسین B سولفات ، نظیر bacitracin zinc و Neosporin استفاده نمایید .

به مدت ۳ روز پس از اپیلاسیون ، پس از شستن دست ها ، پماد را به مقدار کافی روی پوست بمالید .

توجه داشته باشید که نباید پماد را بر روی پوست ماساژ دهید .

این پمادها علاوه بر سرعت بخشیدن بهبودی پوست ، برای درمان عفونت پوست نیز مفید هستند .

توجه

اگر جوش ها با روش های گفته شده درمان نشدند حتما به پزشک متخصص مراجعه کنید .

زیرا ممکن است عفونت به داخل پوست نفوذ کرده باشد .

امیدواریم این مطلب از بخش سلامت پوست و مو مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

نوشته درمان جوش بعد از موم انداختن صورت با روش های ساده اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

محمد انصاری، رئیس و مؤسس دارالقرآن امام علی(ع) ضمن خیر مقدم به شرکت کنندگان و حاضران در این مراسم، اظهار کرد: این مسابقات، مرز و کشور نمی شناسد، چنانکه در این مسابقات نیز شاهد حضور بیش از ۳۴۰ نفر از اتباع خارجی به ویژه کشورهای همسایه بودیم.
محمد انصاری بانی و مؤسس دارالقرآن امام علی(ع)، جمعه ۲۴ آذرماه، در آیین اختتامیه یازدهمین دوره مسابقات قرآن خواهران دارالقرآن امام علی(ع)، با اشاره به اینکه برپایی این مسابقات، موهبتی بزرگ از سوی صاحب قرآن هست، ادامه داد: «خَیرُکُم مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ وَ عَلَّمَه؛ بهترین شما فردیست که قرآن را فرا گیرد و به دیگران نیز یاد دهد».
انصاری با اشاره به اینکه مسابقه یک بهانه برای گردهمایی قرآنی هست، اظهار کرد: اما هدف و مقصد چیز دیگری هست که آن نیز برپایی و رونق بخشیدن به جلسات قرآن و افزودن افراد به لشکر قرآنی هست و این ساخته نیست مگر به دست شما قرآنیان. همه شما می توانید همانطور که آموزش دیده اید از ۱۰ تا ۱۰۰ نفر را آموزش دهید.
بانی و مؤسس مسابقات دارالقرآن امام علی(ع) اضافه کرد: در حال حاضر در کشور زمینه آموزش قرآن در کشور فراهم هست که این ثبت نام بیش از هفت هزار نفر در این مسابقات در رشته های حفظ و قرائت گواه آن هست. کشور ما بستر آماده ای هست که امید هست با بهره گیری از آن بتوانیم به فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر تربیت چند میلیون حافظ قرآن جامه عمل بپوشانیم.
وی با اشاره به اینکه شما بانوان به عنوان مادران و همسران، نقش مؤثرتری در تربیت فرزندان و خانواده دارید، بیان کرد: شما می توانید، جلسات آموزشی قرآن برپا کنید تا جامعه را قرآنی کنید، چنانکه حضرت رسول(ص) فرمودند: «قرآنیان بالاترین مقام انسانی بعد از پیامبران و فرستادگان الهی را دارند، پس حقوق آنها را کم ندانید، چون در پیشگاه الهی دارای منزلتی بس بزرگ هستند».
سپس انصاری صحبت هایش را با این شعر به پایان برد: «با تو گر خواهی سخن گوید خدا، قرآن بخوان/ تا شود روح تو با حق آشنا، قرآن بخوان/ «رتل القرآن ترتیلا» ندای رحمت هست/ می دهد قرآن به جان و دل صفا، قرآن بخوان/ ای بشر یاد خدا آرامش دل می دهد/ دردمندان را بود قرآن دوا، قرآن بخوان/ گفت پیغمبر که بی دین هست هرکس بی حیاست/ تا شود روح تو پابند حیا، قرآن بخوان/ دام ها گسترده شیطان در مسیر عمر تو/ تا که ایمن باشی از این دام ها، قرآن بخوان/ اینکه روحت سخت پا بند غم دنیا شده/ می کند قرآن تورا از غم رها، قرآن بخوان/ عترت احمد ز قرآنش نمی گردد جدا/ تا بیابی معنی این نکته را، قرآن بخوان».
وی در ادامه پیام آیت الله العظمی نوری همدانی از مراجع عظام تقلید به مسابقات دارالقرآن امام علی(ع) را قرائت کرد.

گروه حماسه و مقاومت خبرنامه فارس، زهرا بختیاری: چند روز پیش تصویری از یک خانواده شهید فاطمیون در معراج شهدا پخش شد که غریبانه کنار پیکر عزیزشان نشسته بودند. بسیاری از کاربران فضای مجازی و مخاطبینی که این تصویر را شاهده کردند اولین سوالی که برایشان ایجاد شد این بود که چرا این خانواده باید اینقدر غریبانه شهیدش را ملاقات کند و شبهات دیگری پیش آمد مبنی بر اینکه چون این ها از خانواده فاطمیون هستند مورد توجه قرار نگرفتند و تحلیل های دیگری که در همین راستا منتشر شد. خبرنامه فارس با همسر شهید سیدرضا حسینی همان کسی که تصویرش منتشر شد به گفت‌وگو نشست و معلوم شد ماجرا به کل چیز دیگری هست. که در ادامه می‌توانید شرح کل ماوقع را بخوانید.

*مهاجرت

معصومه موسوی هستم همسر شهید سید رضا حسینی و مادر آقا ابوالفضل تنها فرزندمان. ۳۳ سال سن دارم و در ایران متولد شدم اما اصالتا برای منطقه «دایکوندی» افغانستان هستم، جایی در نزدیکی کابل. پدر و مادرم اوایل ازدواجشان که هم زمان بوده با هجوم شوروی به افغانستان و مشکلاتی که برایشان ایجاد می‌شود تصمیم می‌گیرند شبانه به سمت ایران حرکت کنند. وقتی در ایران ساکن شدند پدرم کارگر ساده ای بودند در یک ریخته گری اما کم کم در صنعت استاد شدند و دیگر برای خودشان کار می‌کردند. اوضاع خانواده هفت نفره ما که جز من دو دختر و دو پسر دیگر هم داشت بد نمی‌گذشت. وقتی فضای افغانستان پس از طالبان کمی آرامتر شد تصمیم گرفت بعد از ۳۵ سال به سرزمین خود برگردد. پدرم معتقد بود حالا که کشورمان آباد تر شده باید برگردیم و با اینکه مدارک ماندن هم داشتند و مشکلی از جهت برای بودن در ایران نداشتند تصمیم خود را عملی کردند و مدارک را پس داده و راهی شدند.

مدتی قبل از عملی کردن تصمیم شان ماجرای ازدواج من با شهید حسینی که پسر خاله ام بود پیش آمد. پدر و مادرم مخالف این وصلت بودند زیرا می‌گفتند حالا که قرار هست ما برگردیم نمی توانیم از دخترمان دور شویم و او را بگذاریم و برویم. اما سرنوشت خواست دیگری داشت و بعد از اینکه من سه ماه از ازدواجم می‌گذشت آنها رفتند.

 

* یکسالی بود که توجهم بیش از پیش به او جلب شده بود

تازه دیپلم گرفته بودم و ۱۹ سالم بود. شش پسرخاله داشتم اما یکسالی بود که توجهم بیش از پیش به شهید حسینی جلب شده بود و حس می‌کردم دوستش دارم. ذهنیت خوبی که برایم از شخصیت او ایجاد شده بود باعث ایجاد این توجه شده بود. رضا تحت هیچ شرایطی برای رضایت کسی کار اشتباهی انجام نمی داد. حتی اگر می‌دانست ممکن هست فلان کار باعث ضررش شود اما انجام می داد و می‌گفت آدمی که از خدا بترسد دیگر لزومی ندارد از بنده خدا خوف کند. این رفتارهایش برایم جذاب بود. همان وقت یکی دوبار که موقعیت پیش آمد به من ابراز علاقه کرد و گفت از دوران راهنمایی شما را دوست داشتم و موضوع ازدواج را مطرح کرد اما من جوابی برایش نداشتم. چند باری هم خواهرش را فرستاد با من صحبت کند اما من می‌گفتم باید با خانواده ام صحبت کنید هرچه آنها بگویند من هم قبول می‌کنم. خواهرش می‌گفت تو باید یک بله اولیه به ما بگویی که مطمئن قدم برداریم اما من بازهم چیزی نگفتم علی رغم اینکه در دلم می دانستم که دوستش دارم. او هم می‌گفت الا بلا فقط معصومه. سید رضا اغلب شرایطی که در ذهنم داشتم برای ازدواج را داشت. اهل کار بود، غیرت داشت، با ایمان بود و مهمتر از همه علاقه بین مان بود.  از صداقت کلامش خوشم می‌آمد.

سیدرضا هر کاری که می‌کرد می‌گفت مثل خیلی‌ها نبود که در رفتارش ریا باشد و یا بخواهد خودش را مقابل دیگران خوب جلوه دهد، هر چه که بود رو و رک بود.

 

*غافلگیری در مراسم خواستگاری

۶ ماه آخر هر وقت به خانه‌مان می‌آمدند خواهرش می‌پرسید بالاخره جوابت به برادر من چیست؟ می‌گفتم من بزرگ‌تر دارم و هر جوابی که هست آنها خواهند داد. با اصرارشان پدرم به ازدواج ما رضایت داد. یک شب قرار شد بیایند خواستگاری اما وقتی آمدند او همراهشان نبود. من با برادرهای دیگرش مثل برادرهای خودم راحت بودم چون از بچگی با هم بزرگ شده بودیم. به یکی از آنها با خنده گفتم پس خود داماد کو؟ گفت او خبر ندارد که ما آمدیم برایش خواستگاری. می‌خواهیم وقتی جواب بله را گرفتیم غافلگیرش کنیم.

وقتی که مراسم تمام شد و حرف‌ها زده شد، برادرش از همان جا با موبایلش تماس گرفت و قضیه را تعریف کرد. سیدرضا اول خیلی ناراحت شد و گفت مگر هنوز زمان قدیم هست که مادرش گفت ما می‌دانستیم تو او را دوست داری خواستیم با جواب بله خوشحالت کنیم. تقریباً همه خانواده می‌دانستند ما به هم علاقه داریم.

 ۱۴ سکه مهریه‌ام شد و زندگی‌مان را آغاز کردیم. پدر سیدرضا هم کارخانه ریخته‌گری داشت و وضع مالی‌شان هم خوب بود. حتی زمانی که سیدرضا به سوریه رفت خودمان هم وضع مالی خیلی خوبی داشتیم. حقوقی که اکنون به ما می‌دهند کمتر از چیزی هست که او دریافت می‌کرد با این تفاوت که جنگی هم نبود.

 

*بعد از مفقود شدنش به ایران آمدم

پدر و مادر او هم بعد از ازدواج ما به افغانستان رفتند و آنجا زندگی کردند. رفتن خانواده خودم برایم خیلی سخت بود اما رفتار سیدرضا طوری بود که جای خالی‌شان را برایم قابل تحمل‌تر کرد. من دوست نداشتم به افغانستان برگردیم چون شرایط آنجا را دوست نداشتم. اما شرایط به گونه ای شد که ۳ ـ ۲ سال بعد از ازدواج ما هم به افغانستان رفتیم. اما خودش مدتی بعد دوباره تنها برگشت و گفت برمی‌گردم ایران تا آنجا کار کنم. شرایط که مهیا شد شما هم بیایید. حدود ۷ سال در افغانستان ماندیم، عاشورای سال قبل بعد از مفقود شدن سیدرضا به ایران برگشتم.

 

*امانتی که زود پس گرفته شد

اولین فرزندم یک سال بعد از ازدواجمان به دنیا آمد که نامش را محدثه انتخاب کردیم. این اسم به سلیقه هر دو نفرمان بود. محدثه وقتی به دنیا آمد جسماً‌ سالم بود اما لب‌شکری بود. دکترها می‌گفتند باید تا بچه هست عملش کنید که جایش نماند. یکی دو بار اقدام کردیم اما هر بار مشکلی پیش آمد و نشد. وقتی که  عملش انجام شد دکترش به ما گفت عملش موفقیت‌آمیز بود اما بعد از یک هفته متوجه شدیم که دست و پای دخترم حرکت ندارد. خیلی او را به دکترهای مختلفی بردیم و فیزیوتراپی‌های زیادی شد اما خوب شدنی نبود تا اینکه فهمیدیم هنگام عمل اکسیژن کافی به او نرسیده و دچار مننژیت مغزی شده بود. کم کم که گذشت بینایی‌اش را هم از دست داد.

سیدرضا خودش در ایران بود و به من می‌گفت هر دکتری که می‌گویند خوب هست او را ببر زیرا به شدت به محدثه علاقه داشت و به او وابسته بود، نفسش به نفس محدثه بند بود، این بچه ۲۴ ساعت بغل من بود تا می‌گذاشتم زمین گریه می‌کرد و من هم خسته می‌شدم. کمترین غری که به محدثه می‌زدم سیدرضا به هم می‌ریخت،‌ می‌گفت هر چقدر هم می‌خواهی او را دعوا کنی جلوی من حتی به او اخم هم نکن، من جگرم آتش می‌گیرد. 

 

*وقتی متوجه شد تشنج کرد و بیهوش بود

یکبار که به ایران آمده بود و قرار بود مثلا روز دوشنبه اش به افغانستان بیاید و به ما سر بزند محدثه پنج‌شنبه‌ قبلش از دنیا رفت. وقتی رسید و متوجه شد تشنج کرد و تا بعدازظهرش بیهوش بود. ضربه روحی سنگینی خورده بود تا دو سال علیرغم توصیه اقوام، حاضر به بچه‌دار شدن نمی‌شد و می‌گفت چه فایده‌ای دارد این همه زحمت بکش آخرش هم هیچ. بعد از دو سال قرار شد دوباره بچه‌دار شویم که خدا ابوالفضل را به ما داد، پسرم ۴ ساله بود که سید رضا گفت باید برگردیم ایران خودش زودتر آمد و گفت یکی دو سال بعد هم شما را می‌آورم. آنجا از اینجا بهتر هست. 

 

*با عصبانیت گفتم بی‌بی‌زینب(س) دستم را می‌گرفت یا خدا؟‌

سال ۹۳ بود برگشت ایران که بماند، همان ایام جنگ سوریه هم آغاز شده بود اما من از همه جا بی‌خبر بودم. اولین باری که به سوریه رفت خبر نداشتم و تا سه ماه از او بی‌خبر بودیم. برادرش می‌گفت رفته دنبال کار اما وقتی که بی‌قراری من را دیدند گفتند رفته سوریه، بعد از سه ماه که آمد خیلی از دستش ناراحت بودم. می‌گفتم چرا بدون اینکه به من بگویی رفتی. در تمام این سال‌های زندگی‌مان این اولین باری بود که بدون اطلاع از من کاری را انجام می‌داد زیرا سعی می‌کرد حتماً در کارهایش مشورت کند. خیلی گریه کردم می‌گفتم اگر چیزیت می‌شد فکر می‌کردی که چه بر سر من و پسرت می‌آید. می‌گفت من شما را به خدا و بی‌بی‌زینب(س) سپردم. با عصبانیت گفتم تو اگر مشکلی برایت پیش می‌آمد بی‌بی‌زینب(س) دست من را می‌گرفت یا خدا؟‌ ناراحت شد و گفت، اینجوری نگو، خدا خودش وسیله‌ای پیدا می‌کند تا کمک برساند. تو سوریه را ندیدی برای همین درک نمی‌کنی من چه می‌گویم و چرا رفتم. گفتم می‌گویند هر کسی به سوریه می‌رود پول زیاد و حقوق خوب می‌دهند مدرک هم می‌دهند. خیلی ناراحت شد. گفتم من پول نمی‌خواهم اگر برای این می‌روی. گفت این چه حرفی هست همان خرجی که آنجا می‌دهند اینجا در می‌آوردم آن هم در کنار شما. چرا همه چیز را مادی می‌بینی؟ از تو انتظار نداشتم چنین فکری کنی. 

گفتم من از این طرف و آن طرف شنیدم. می‌گفت چون تو آنجا نیستی نمی‌فهمی. یکسال به سوریه رفت و آمد داشت و زمانی که ۲۵ فروردین ۹۴ به سوریه رفت دیگر برنگشت. دفعه پنجم بود که می‌رود، دیگر به من اطلاع می‌داد که دارد می‌رود اما هر بار هم مخالفت می‌کردم. می‌گفت تو نمی‌توانی مرا از رفتن منع کنی. واقعاً‌ می‌خواهی روز قیامت مقابل حضرت زهرا (س)‌ و بی‌بی‌زینب(س) شرمنده باشم. می‌گویند داشتند حرم مرا خراب می‌کردند تو که از خون خودم بودی چه کردی؟

گفتم برو توکل به خدا کن. خودم و تو را به خدا سپردم. اما می‌گفت الان دوست ندارم شهید شوم. دلم می‌خواهد زمانی ب شهادت برسم که نابودی داعش را ببینم. راستش را بخواهید با تمام این حرف ها اما باز هیچ وقت از ته دل راضی به رفتنش نبودم. 

 

*تماس‌های مکرر و رفع دلتنگی

سیدرضا یک اخلاقی داشت که هر طور بود مرا راضی می‌کرد. وقتی از سوریه برمی‌گشت ایران یکسره به او زنگ می‌زدم. می‌گفت چقدر زنگ می‌زنی؟ من هر چه در می‌آورم باید خرج تماس‌های تو کنم. من هم ناراحت می‌شدم و می‌گفتم سه ماه نیستی و من دلتنگ می‌شوم می‌خواهم تلافی آن را در بیاورم. وقتی که قطع می‌کردم دوباره زنگ می‌زد که ببخشید هر چقدر خواستی تماس بگیر.

 

*از آن مردهایی نبود که وقتی من در خانه هستم بخواهد کار خانه انجام دهد

نمی‌توانم به شما بگویم چقدر مرد خوبی بود. از آن مردهایی نبود که وقتی من در خانه هستم بخواهد کار خانه انجام دهد اما وقتی که مریض می‌شدم اجازه نمی‌داد کاری انجام دهم. تمام کارها را خودش انجام می‌داد. می‌گفت مرد باید در خانه هیبت داشته باشد. 

 

*شوخی‌‌ای که عصبانی‌ام می‌کرد

یک روز با او تماس گرفتم به شوخی می‌گفت رفتم اینجا یکی را انتخاب کردم تا در سوریه هستم او باشد تو هم که در ایرانی، یک زن سوری خوشگل پیدا کردم مخش را زدم و گرفتم. به او گفتم عجب، پس از این کارها هم یاد گرفتی. جدی می‌شد و می‌گفت نه من به جزء تو به کسی نگاه نمی‌کنم. واقعاً هم همین طور بود. عادت نداشت حرف خانه را بیرون از خانه بزند و از مردهایی که پشت همسرشان حرف می‌زدند به شدت ناراحت می‌شد و می‌گفت این‌ها مرد نیستند. وقتی که در سوریه بود هیچ وقت تماس نمی‌گرفت می‌گفت مشکل زیاد هست، می‌گفتم اشکال ندارد فقط مواظب خودت باش همیشه به این فکر می‌کرد که مرا ناراحت نکند، می‌‌گفت ما آنجا نمی‌جنگیم فقط ساختمان‌هایی که خراب می‌شود می‌رویم آنجا مواظبت می‌کنیم. اما بعدها متوجه شدم قضیه از چه قرار هست. برای اینکه من استرس نگیرم می‌گفت خاطرت جمع من می‌خواهم کنار شما برگردم. از خودم مواظبت می‌کنم. یکبار که زخمی شده بود به ایران آمده بود و دو هفته اینجا بستری بود. گفتم رضا نکند که مجروح شدی می‌گفت نه، من تک‌ تیراندازم کسی نمی‌تواند به من تیر بزند. 

 

*آخرین باری که صحبت کردیم دو روز قبل از شهادتش بود

من وقتی که زیاد ناراحت می‌شوم ضعف اعصاب دارم و بیهوش می‌شوم. برای همین حرفی نمی‌زد که ناراحت نشوم. بعد از مدتی یک شماره داد و گفت این شماره را ذخیره کن و از این به بعد با این شماره با من تماس بگیر اما اگر دیدی خاموش هست نگران نشو اینجا برق‌ها زیاد می‌رود. آخرین باری که صحبت کردیم دو روز قبل از شهادتش بود. بود که دیگر با او صحبت نکردیم. سه ماه گذشت. به من گفته بود سه ماهه برمی‌گردد اما هر جا که تماس می‌گرفتم کسی خبر نداشت. یک بار دیگر هم وقتی مأموریتش تمام می‌شود نیامده بود و گفت، چون عملیات بود ماندم. به همین دلیل این بار هم اقوام مرا دلداری می‌دادند که حتماً خودش خواسته که بماند. 

یک روز خیلی اعصابم خرد بود و دلم گرفته بود. ما در مزارشریف می‌نشستیم. آنجا زیارتگاهی هست معروف به اینکه قدمگاه حضرت علی (ع) هست. بعد از زیارت رفتم سمت سفارت برای گرفتن ویزا، پیش از آن نیز چندین بار اقدام کرده بودم اما ویزا نمی‌دادند. آن روز که رفتم یکی از مأمورهای ایرانی سفارت را صدا کردم و مشکلم را مطرح کردم گفتم همسرم مدافع حرم هست و مدتی هست از او خبر ندارم. شماره مرا گرفت و گفت تماس می‌گیرد. چند روز بعد تماس گرفت و گفت مدارکتان را بیاورید. بردم و ویزای ایران را گرفتم. سه چهار ماه در ایران دنبالش می‌گشتم حتی ما را به سوریه هم بردند و می‌گفتند از کسی جست‌وجو نکنید اما وقتی هموطنانم را می‌دیدم عکسش را نشان می‌دادم و پرس و جو می‌کردم، خبری نبود. یک روز وقتی که می‌خواستم داخل حرم شوم یکی از خانم‌ها که در کفشداری کار می‌کرد افغانستانی بود برای او که ماجرا را تعریف کردم و گفت همسرم تک‌ تیرانداز هست، تلفنت را بده هر وقت که از مأموریت برگشت تصویر شوهرت را نشان می‌دهم اگر از او خبری داشت بهت زنگ می‌زنم. وقتی به ایران برگشتم خودم چند باری تماس گرفتم اما می‌گفت شوهرم بی‌خبر هست.

 

* گفتند: سیدرضا ۸ ماهی هست که به شهادت رسیده

مدتی گذشت و یک تلفن ناشناس به من زنگ زد. اول فکر کردم از سپاه تماس گرفته‌اند اما همین خانم بود و گفت ما آمدیم ایران. سریع تصویر شوهرت را از طریق واتس‌آپ برایم بفرست. ۵ دقیقه بعد دوباره تماس گرفت و گفت آدرس منزلتان را بده شوهرم می‌خواهد به آنجا بیاد مثل اینکه او همسرت را می‌شناخته و می‌گوید از نیروهای خودم بوده. ان زمان من تازه خانه‌ای اجاره کرده بودم و وسایلم جور نبود به همین دلیل آدرس خانه عمویم را دادم، وقتی رفتیم خانه عمویم این آقا آمد و گفت سیدرضا ۸ ماهی هست که به شهادت رسیده، بعد از آن من رفتم سپاه و پرسیدم چرا تا کنون به من اطلاع نداده بودید گفتند برای اینکه هنوز دقیق نمی‌دانستیم چه بر سر او آمده.

 

* زنده بودم اما در واقع مرده بودم

تا دو سه ماه امیدم را از دست داده بودم اصلاً نمی‌دانستم چکار می‌کنم، زنده بودم اما در واقع مرده بودم. هر کسی کوچک‌ترین حرفی می‌زد به شدت با او برخورد می‌کردم. پسرم هم به خاطر این حال من حسابی تو هم رفته بود. به خودم گفتم خدایا کمکم کن بلند شوم. این بچه یادگار سیدرضا هست، نباید کاری کنم که از دست برود، مبادا سیدرضا روز قیامت به من بگوید تو با یادگار من چه کردی. کم کم شروع کردم خودم را به بی‌خیالی زدم خیلی روزهای سختی بود اما بالاخره خودم را سرپا کردم تا اینکه ۲۹ تیرماه امسال با من تماس گرفتند و گفتند بیایید دفتر شهرری وقتی رفتم گفتند از طریق استخوان‌هایش شناسایی شده. با عمویش تماس گرفتم و با گریه گفتم عمو، رضا پیدا شد. روزی که رفتیم معراج هم خوشحال بودم هم به شدت استرس داشتم. 

تا زمانی هم که رفتم همش فکر می‌کردم اشتباه شده چون سیدرضا حسینی در فاطمیون زیاد هست اما وقتی استخوان‌هایش را گرفتم زمین و زمان دور سرم چرخید. تا چهلمین روزش یک پایم دکتر بود. من تازه به زندگی عادی خودم برگشته بودم اما حالا دوباره به همان روزها دچار شده بودم، دوباره شد همان آش و همان کاسه. همه می‌گفتند با خودت این کار را نکن، او بهترین راه را رفته و تو باید مواظب بچه‌اش باشی. روز رفتن به معراج بدترین روز زندگی‌ام بود.

 

* باید کارت را طوری انجام دهی که دیگران از تو هیچ انتقادی نکنند

وقتی ناراحت می‌شدم سیدرضا سنگ صبور خوبی برایم بود بیشترین چیزی که او را عصبانی می‌کرد این بود که زمان عصبانیت‌اش حاضرجوابی می‌کردم یا زمانی که کاری می‌کردم که دیگران ایرادی از من می‌گرفتند حتی مادرم. می‌گفت باید کارت را طوری انجام دهی که دیگران از تو هیچ انتقادی نکنند.

 

*شوهرت دیوانه هست

صاحب‌خانه ما در افغانستان زنی بود که سیدرضا اندازه مادرش او را دوست داشت و به او احترام می‌گذاشت. روزی که ابوالفضل به دنیا آمده بود این خانم کنار من در بیمارستان مانده بود، در افغانستان اینگونه هست که حتی در ساعات ملاقات آقایان نمی‌توانند بیایند. چند روز در بیمارستان بودم که آمده بود آنجا و با اصرار گفته بود خاله تو را به خدا پسرم را بیاور ببینم تا بیایید خانه سکته می‌کنم. او زیر بار نمی‌رفت، گوشی را به من داد و گفت معصومه تو را به خدا بیار ببینم پسرم چه شکلی هست؟ به خنده گفتم ناراحت نباش شبیه من هست. وقتی خاله بچه را برد ببیند می‌گفت شوهرت دیوانه هست. اینقدر بچه را بوسید که نگو. هر چه پول در جیبش بود نگاه نکرد چقدر هست همش را به عنوان شیرینی به کارکنان بیمارستان داد. خب آن زمان اوضاع مالی‌مان هم خوب بود. 

 

*کلاهی که سر پسرمان گذاشت

وقتی آمدم خانه دائم می‌پرسید دکتر چه توصیه‌هایی کرد، بعد به او گفتیم برو یک کلاه بخر برای بچه بیاور وقتی آمد دیدیم یک کلاه صورتی خریده. همه می‌خندیدند می‌گفتند صورتی رنگ دخترانه هست اما او می‌گفت مهم این هست که به پسرم می‌آید. اینقدر فامیل هر بار با شوخی سر این موضوع اذیتش می‌کردند می‌گفت می دانم تا دانشگاه برود شما مرا ول نمی‌کنید.

 

*هیچ وقت از ته دل راضی به رفتنش نبودم

من مثل بعضی‌ها نمی‌گویم که خودم همسرم را تشویق کردم به رفتن اما وقتی او برایم از حضرت زینب (س) گفت سکوت کردم و مانع رفتنش نشدم. این را می‌توانم بگویم که هیچ وقت از ته دل راضی به رفتنش نبودم.

سیدرضا ماه‌های محرم تمام فکر و ذکرش حضور در مراسمات حضرت امام حسین (ع) بود. می‌گفت برای این خانواده هر کاری می‌کنی باز دلت راضی نمی‌شود و فکر می‌کنی کم هست. تا زمانی که سوریه نرفته بودم اصلاً‌ شهادتش را دوست نداشتم با اینکه می‌دانستم شهادت آرزویش هست. با این که این حرف‌ها را هم می‌دانستم اما دوست داشتم زنده برگردد و بالای سرم باشد. می‌گفتم سوریه رفتن به من چه ربطی دارد؟ آیا حضرت زینب (س) می‌خواهد که شوهر من بچه‌اش را رها کند و برود سوریه؟ تا وقتی که به سوریه رفتم این فکر را می‌کردم. من خیلی به اصطلاح تفکرات حزب‌اللهی ندارم. برای اولین بار که می‌خواستم به حرم خانم بروم دوست نداشتم. می‌گفتم شوهرم شهید شده و الان پسرم باید درد بی‌پدری را تحمل کند آیا حضرت زینب (س) به این کار راضی هست؟ اما روز دوم که رفتم بهتر شدم. روز سوم دیگر توان برگشتن از حرم را نداشتم و چند بار درخواست کردم که دوباره مرا ببرند حتی با هزینه خودم. 

زینبیه حال و هوای خاصی دارد آنجا به سیدرضا حق دادم که دلش نخواهد برگردد، الان افتخار می‌کنم که همسرم مدافع حرم بود و به آرزویی که می‌خواست رسید. ابوالفضل دائم می‌گوید دوست دارم مثل پدرم آدم بزرگی باشم. و خودم هم می‌خواهم او را طوری تربیت خواهم کرد که راه پدرش را ادامه دهد.

*در معراج شهدا اطلاع رسانی ضعیف هست

چون در معراج شهدا اطلاع رسانی ضعیف هست مردم کمتر می آیند وگرنه اگر با خبر شوند در آنجا هم با شکوه حضور پیدا خواهند کرد. البته ما تنها هم نبودیم. برادر و عموی شهید هم بودند. آن روز وقتی ما وداع کردیم قرار شد شهید دیگری هم بیاید که خانواده وداع کنند. از افراد معراج خواهش کردم اجازه دهند بیشتر کنار همسرم باشم که آنها نیز لطف کردند و پیکر را به قسمت دیگری بردند و من و پسرم شروع کردیم به نجوا با سید رضا که عکاس آن لحظه تصویر گرفت و اینگونه برداشت شد که ما آنجا تنهاییم. وقتی تصویر را دیدم شکه شدم و با معراج تماس گرفتم و اعتراض کردم که چرا این تصویر را پخش کردید؟

مراسم وداع در محل زندگی و تشییعش بسیار با شکوه برگزار شد. سید رضا در منطقه گل تپه ورامین به خاک سپرده شد جایی که محله ای که گوشه گوشه اش برایم خاطرات اوست و دیگر نمی توانم از اینجا دل بکنم.

 

انتهای پیام/ب

آیت الله العظمی نوری همدانی از مراجع عظام تقلید طی پیامی به یازدهمین دوره مسابقات دارالقرآن امام علی(ع) متذکر شدند که برای فراگیری آموزش قرآن به ویژه کودکان و نوجوانان توجه اصلی باید معطوف به وزارت آموزش و پرورش باشد.
آیت الله العظمی نوری همدانی از مراجع عظام تقلید به مناسبت برگزاری یازدهمین دوره مسابقات سراسری قرائت تحقیق، ترتیل و حفظ قرآن ویژه بانوان، توسط دارالقرآن امام علی(ع) در تهران، پیامی صادر کردند.
متن پیام بدین شرح هست؛
«بسم الله الرحمن الرحیم
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ (قمر/۱۷)
در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که بر فهم و درک آیات و معانی قرآن تأکید دارد، از جمله در همین آیه ای که ذکر شد، می فرماید ما قرآن را برای تذکر، آسان ساختیم، آیا کسی هست متذکر شود؟! و یا در جای دیگر می فرماید: «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ چرا در قرآن تدبر نمی کنند؟ آیا بر قلوب آنان قفل زده شده هست؟!»
به هر حال در آیات زیادی از قرآن مجید یادآوری این نکته شده هست که این کتاب برای یادگیری، تدبر و فهمیدن و درست عمل کردن در زندگی نازل شده هست و برای هدایت و رستگاری انسان آمده هست، بنابر این قرآن کتاب زندگی هست و البته موجب سعادتمندی در آخرت نیز هست.
خداوند متعال را شکر می کنیم که امروزه در پرتو انقلاب اسلامی ملت ایران و رهنمودهای امام راحل رضوان الله تعالی علیه و رهبری معظم انقلاب اسلامی، هزاران نفر از جوانان و نوجوانان حافظ قرآن گشته و دل در گرو کلام الهی دارند و همین مسابقات قرآنی با این گستره وسیع که بیش از هفت هزار نفر از بانوان محترم از سراسر کشور در آن شرکت کرده اند، بیانگر همین معناست.
اما نکته مهمی را که در اینجا لازم می دانم متذکر شوم، آن هست که برای فراگیری آموزش قرآن مخصوصاً به کودکان، نوجوانان و جوانان، توجه اصلی باید معطوف به وزارت آموزش و پرورش باشد، اگر درس قرآن در مدارس با کیفیت مناسب برگزار شود و معلمین خوبی برای این درس توسط وزارت آموزش و پرورش با همیاری حوزه های علمیه تعیین شود، امید آن هست که از این فرصت پدید آمده حداکثر استفاده به عمل آید و میلیون ها کودک و نوجوان که در دامن آموزش و پرورش قرار دارند، در پرتو دروس قرآن و تعلیمات دینی، آموزش های لازم را از قرآن و متون دین فرا بگیرند.
البته این به آن معنا نیست که وظیفه آموزش قرآن فقط برعهده آموزش و پرورش باشد، در ارتباط با قرآن کریم همه مسئولند و هرکس به قدر توان خود باید در جهت رفع مهجوریت از قرآن تلاش نماید و همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «خَیْرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَعَلَّمَهُ؛ بهترین شما کسی هست که قرآن را فرا بگیرد و به دیگران آموزش دهد»، بنابر این تعلیم و تعلم قرآن یک وظیفه عمومی هست.
در پایان از تلاش های دارالقرآن امام علی(ع) در گسترش امر آموزش قرآن و برپایی مسابقات قرآن در سطحی وسیع و سراسری در کشور که جنبه مردمی دارد و توسط افراد خیّر و قرآن دوست حمایت و پشتیبانی می شود، تقدیر و تشکر کرده و توفیقات بیشتر آنان و همه خادمان قرآن و عترت را از درگاه الهی مسئلت می نمایم.
حسین نوری همدانی»

به گفته گروه حماسه و مقاومت خبرنامه فارس، «هر زن فلسطینی ارتشی از اسشتهادیون را متولد خواهد کرد..» این جمله دومین زن شهادت طلب فلسطینی شهیده دارین محمد توفیق ابوعیشه هست که در سال ۲۰۰۲ پس از شهیده وفاء علی ادریس به ناچار مجبور به انجام عملیت استشهادی شد.

دارین در یکی از مراکز پلیس رژیم صهیونیستی واقع در یافا خود را منفجر کرد و اگر چه تلفات زیادی از اشغالگران نگرفت اما به هدف اصلی خود یعنی ناامن کردن این عراضی رسید.

مادر شهید دارین

 

*متن وصیت نامه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

با سلام و صلوات بر سرور مجاهدین و آقای ما حضرت محمد صلی‌الله علیه و سلم.

اما بعد: خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «فاستجاب لهم ربهم انی لااضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتهاالانهار ثواباً من عندالله و الله عنده حسن الثواب» (‌آل عمران ۱۹۵)

«پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [که:] یقینا من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی‌کنم پس کسانی که [برای خدا] هجرت کردند، و از خانه‌هایشان رانده شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، قطعا بدی‌هایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشت‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری هست، وارد می‌کنم [که] پاداشی هست از سوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست. (ترجمه استاد انصاریان).

از آنجا که جایگاه زن فلسطینی از برادران فلسطینی‌اش پائین‌تر نیست، تصمیم گرفتم دومین زن استشهادی باشم و راهی را که شهید وفاء ادریس شروع کرد ادامه دهم، پس در راه خداوند تبارک و تعالی و برای گرفتن انتقام پیکرهای برادران شهیدمان و انتقام حرمت پایمال شده دینمان و حرمت شکسته شده مساجد و مسجدالقصی و خانه‌های خداوند که اشغال شده و به کاباره‌هایی برای اهانت به دین ما و رسالت پیامبرمان تبدیل گشته که در آن محرمات الهی را مرتکب می‌شوند، جان ناچیز خود را تقدیم می‌کنم.

جسم و جان تنها سرمایه‌ای هست که داریم، پس آنها را در راه خدا می‌دهیم تا بمب‌هایی باشیم که صهیونیست‌ها را می‌سوزاند و افسانه قوم برگزیده خداوند را از بین می‌برد. زن مسلمان فلسطینی در گذشته و حال همواره در خط اول مسیر جهاد بر ضد ظلم قرار داشته و دارد، لذا من و تمام خواهران خود را به پیمودن این راه فرا می‌خوانم. چون این وادی، وادی تمامی آزادگان و افراد شریف و نجیب هست؛ لذا از هر کس که به دنبال حفظ عزت و شرف هست دعوت می‌کنم قدم به این راه بگذارد تا جنایتکاران صهیونیست بدانند که در برابر عزت و عظمت مقاومت ما و جهاد ما هیچ چیز نیستند. تا شارون بزدل بداند هر زن فلسطینی، ارتشی از استشهادیون را متولد خواهد کرد. اگرچه او همه تلاش خود را بکند تا در دل‌های مادران مرگ بنشاند و بداند که نقش زن فلسطینی به گریه بر همسر و برادر و پدر ختم نمی‌شود، بلکه ما با جسم خود به بمب‌هایی انسانی مبدل خواهیم گشت که در هر نقطه منتشر می‌شوند تا خیال واهی امنیت ملت (اسرائیل) را از بین ببرند و در پایان از تمامی مسلمانان و مبارزان عاشق و شیفته آزادی و شهادت می‌خواهم در این راه شریف و ارزشمند یعنی راه شهادت و آزادگی استوار باشند.

دختر شهید شما: داروین محمد ابوعیشه

انتهای پیام/ب